و جواب اين ستكه اين اعمالى كه از موسى صادر شد براى اصلاح امت و تأديب ايشان بود ، زيرا بنى اسرائيل مرتكب عمل شنيعى شده و سهل شمرده بودند و موسى بايد بشديدترين وجهى اظهار انزجار و نفرت نسبت به عمل ايشان بنمايد و هيچ وجهى كاملتر از اين نبود كه برادر بزرگوار خود را چنين زجرى نمايد و الواح را به زمين بيندازد تا اينكه بر ايشان ظاهر شود كه گناه بزرگى مرتكب شدهاند كه سبب صدور اين امور غريبه از موسى گرديده است .
بنابراين بحسب واقع تقصيرى از هارون صادر نشده بود و غرض موسى از اين رفتار آزار و اهانت به هارون نيز نبوده .
و اما هارون براى اين جهت استدعا كرد كه اين اعمال را نسبت به من مكن كه مبادا بنى اسرائيل علت آن را نفهمند و حمل بر عداوت نمايند و او را شماتت كنند و در ضمن ميخواست بىتقصيرى خود را براى بنى اسرائيل ثابت نمايد .
چنانچه در سوره طه آيهء 95 عذر خود را ميخواهد ،
إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي
من ترسيدم بگوئى تو تفرقه انداختى ميانه بنى اسرائيل و مراقبت قول مرا نكردى .
پنجم - آياتيست كه در سوره كهف قصه ملاقات موسى و خضر و مكالمات بين آنها را بيان مىكند و تفصيل اين آيات از حوصله اين كتاب خارج است ، ولى ايرادى كه به حضرت موسى در اينها شده اينست .
اولا - با اينكه خضر را مرد صالح و درستكار ميدانست چرا باعمال او اعتراض مينمود ؟ .
ثانيا - چگونه موسى وعده داد كه ديگر باعمال او اعتراض نكند و بر خلاف گفته خود رفتار نمود ؟ .
و جواب اين ستكه حضرت موسى مأمور به ظاهر شريعت خود بوده و بر وى