عطا كرد به من حكم را و مرا از پيغمبران قرار داد ) .
و يا اينكه مراد اين ستكه آن كار را وقتى كردم كه راه گم كرده و بشهرى از شهرهاى تو داخل شدم .
دوم - در سوره شعراء است ، كه در مقام تكلم با پروردگار در وقتى كه بمقام نبوت ميرسد و مأمور رفتن بسوى فرعون مىشود ميگويد :
فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ
« 1 » ( پس بفرست اين مأموريت را بسوى هارون ) كه توهم شده است موسى شانه از زير بار نبوت خالى كرده و تقاضاى استعفا نموده است .
جواب اين ستكه منظور موسى از اين كلام استعفاى از مقام رسالت نبوده ، بلكه طلب رسالت براى هارون بوده است ، چنانچه در سوره قصص به اين مطلب تصريح مىكند ،
وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ
« 2 » ( برادرم هارون از حيث زبان از من فصيحتر است ، پس او را با من بفرست تا يار و مددكار من باشد و مرا تصديق كند بدرستى كه ميترسم مرا تكذيب نمايند ) .
و در سوره طه در مقام دعا همين مطلب را از خداوند درخواست مينمايد ،
وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي
« 3 » ( و قرار بده براى من يارى كنندهء از اهلم هارون برادر من را و محكم گردان بوسيله او پشت مرا و شريك كن وى را در كار من ) .
سوم - در سوره شعراء است كه خطاب بسحره فرعون ميفرمايد :
أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ
« 4 » ( بيفكنيد آنچه را شما تصميم بر القاء آن داريد ) كه توهّم شده موسى امر بسحر نموده و چون سحر حرام است لازم آيد كه امر به حرام كرده باشد و اين منافى عصمت است .
و جواب اين ستكه كلام حضرت موسى امر بسحر نبوده زيرا سحره خود
هامش
( 1 ) سوره شعراء آيه 13
( 2 ) سوره قصص آيه 34
( 3 ) سوره طه آيه 30 و 31 و 32 و 33
( 4 ) سوره شعراء آيه 42