به و همّ بدفعها و ضربها لو لا ان رأى برهان ربه لضربها و قتلها » ( زليخا قصد يوسف كرد براى معصيت و يوسف قصد زليخا نمود براى دفع او و زدن و كشتن او ، و اگر نه اين بود كه برهان پروردگار را ديده بود او را زده و كشته بود ) كه همّ زليخا بر معصيت بود و همّ يوسف بر دفع آن ، چه زليخا قصد عرض يوسف را به حرام نمود ، و دفاع از عرض بر يوسف واجب بود ، هر چند منجرّ بقتل و ضرب شود .
و در اين صورت انصراف يوسف از دفع او براى اين بود كه اگر بضرب يا قتل او مبادرت كرده بود كسان زليخا علاوه بر اينكه او را تهمت مىزدند بقتل نيز ميرساندند ، از اين جهت يوسف متوجه شد و از ضرب و قتل او منصرف گرديد .
دوم - آيه مباركه
فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ
« 1 » ( پس چون يوسف مجهز كرد برادران را بجهاز و ساز راهشان ، قرار داد كاسه زرين آبخورى را دربار برادرش ، پس منادى ندا كرد كه اى كاروانيان شما دزدانيد ) و شبههء كه در اين آيه شده است اينست كه اولا چگونه روا بود كه يوسف ببرادر خود تهمت بزند و ثانيا - بچه جهت يوسف ببرادران خود نسبت دزدى داد ، و حال آنكه آنها مرتكب دزدى نشده بودند ، بلكه بدستور يوسف صواع را دربار ابن يامين نهاده بودند :
و جواب اين ستكه اولا قرار دادن صواع دربار بنيامين با اطلاع و رضايت او و بامر خدا بوده است .
چنانچه خدا ميفرمايد :
كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
« 2 » ( ما تدبير نموديم براى يوسف ، نميتوانست برادر
هامش
( 1 ) سوره يوسف آيه 70
( 2 ) سوره يوسف آيه 76