نسبت به مريض به اين معنى كه علت اينكه آدم و حوا را از خوردن آن درخت نهى فرمود نه اين ستكه خوردن از آن درخت فعل حرامى يا عمل مكروهى باشد بلكه براى اينست كه اگر از آن درخت بخورند بايد از بهشت بيرون روند زيرا خوردن از آن درخت مناسبت با سكونت در بهشت ندارد .
و خداوند اين معنى را به آنها گوشزد مىكند و مراد از ارشاد همين معنى است .
و دليل بر اين مطلب قول حقتعالى است در سوره طه آيه 115 كه ميفرمايد :
فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى
( پس گفتيم اى آدم اين شيطان دشمن تو و زوج تو است مبادا بيرون كند شما را از بهشت پس برنج و زحمت بيفتيد ) .
هامش
به تنهائى آنها را درك كند ، امر و نهيى كه به آن تعلق ميگيرد ، امر و نهى ارشادى گويند ، زيرا به حكم عقل ارشاد و راهنمائى مىكند مانندأَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ( سوره نساء آيه 62 ) ( خدا و رسول و اولى الامر را اطاعت كنيد )وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ( سوره بقره آيه 191 ) ( بدست خود ، خود را به هلاكت نيندازيد ) كه حسن اطاعت و قبح القاء نفس در مهلكه از مدركات اوليه عقليه است .
و همچنين است اگر عقل درك نكند ولى خود آمر ( امركننده ) و ناهى ( نهىكننده ) حكمت ( مصلحت يا مفسده ) آن را بيان كند مثل آيه شريفهلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَكه خداوند حكمت نهى از خوردن درخت مزبور را كه خروج از بهشت باشد براى آدم بيان ميفرمايد .
و از اين قبيل است اوامر و نواهى طبيب نسبت به مريض ، و مواعظ و نصايحى كه عقلاء و دانشمندان بكهتران و زيردستان خود ميكنند و اطلاق واجب و مستحب و حرام و مكروه بر اين قبيل اوامر و نواهى حقيقت ندارد بلكه از روى مجاز و مناسبت است .
و هرگاه مصالح و مفاسد افعال بعقل درك نشود و آمر و ناهى نيز آن را بيان نكند ، در اين صورت اگر آمر و ناهى مقام مولويتى ( صاحب اختيارى و آقائى ) اعمال كند ، خواه حقيقى باشد مانند ذات مقدس حقتعالى و خواه بجعل الهى باشد مانند پيغمبر و امام و شوهر و پدر و مادر و مولا ( سيد ) و از روى اعمال مولويت صادر شود آن اوامر و نواهى را مولوى گويند ، و امر مولوى هرگاه بطور الزام و التزام باشد امر وجوبى و اگر بنحو الزام نباشد امر ندبى است ، و نهى مولوى نيز هرگاه بطور الزام باشد نهى تحريمى ، و اگر بنحو الزام نباشد نهى تنزيهى است .