نظير طبيبى كه در مداواى مريض هر روز بحسب حالات و مراتب مرض تغيير دوا ميدهد با اينكه ميداند كه اين حالات و مراتب براى مريض رخ ميدهد و بايد هر موقعى دواى او را تغيير دهد .
بنابراين ، اين امر نه موجب جهل و نه عجز و نه سفاهت خواهد بود و خداوند از ازل عالم بجميع مقتضيات تا ابد بوده و هست و در مواقع مقتضى بر انجام هر فعلى قادر است و از اينرو گفتند بدا در حق عباد ظهور بعد از خفاء و در حق خداوند اظهار بعد از اخفاء مىباشد - يعنى - آشكارا نمودن چيزى را بر مردم بعد از آنكه پنهان داشته بود « 1 » .
هامش
( 1 ) در زيارت بعضى از ائمه مانند حضرت موسى بن جعفر و حضرت عسكرى وارد شده كه ( يا من بدا للّه فى شأنكما ) ( فى شأنك ) ( اى كسى كه در حق شما خداوند بدا نمود ) و براى اين عبارت دو معنى به نظر ميرسد .
معنى اول - كه به نظر اظهر مىآيد اينست كه چون اسماعيل پسر حضرت صادق فرزند بزرگتر و داراى مكارم اخلاق و اعمال صالحه بود عموم شيعه توهم كرده بودند كه بعد از حضرت صادق امام اوست و امامت موسى بن جعفر بر آنها مخفى بود و از اخبار وارده از پيغمبر ( ص ) و ائمه سابقين در تعيين ائمه اثنى عشر هم بىخبر بودند ، پس از رحلت اسماعيل در زمان حيات حضرت صادق بر آنها ظاهر شد كه او امام نبوده و حضرت موسى بن جعفر امام است ، و همين معنى در باره سيد محمد با حضرت عسكرى نيز اتفاق افتاد ، بلكه در باره بعضى ديگر از ائمه مانند حضرت جواد و حضرت هادى بواسطه كمى سنّ اين نوع توهمات ناشى گرديد ، پس معنى بدا در اين موارد همان اظهار بعد از اخفاء است .
معنى دوم - آنكه چون اسماعيل و سيد محمد بواسطه شئونات و مكارم اخلاقى كه داشتند هرگاه قبل از پدر بزرگوارشان از دنيا نرفته بودند لايق مقام امامت بودند ولى چون امام بعد از حضرت صادق موسى بن جعفر و بعد از حضرت هادى حضرت عسكرى بايد باشند ، لذا اسماعيل و سيد محمد در زمان حيات حضرت صادق و حضرت هادى از دنيا رفتند ، نظير فرمايش حضرت رسول ( ص ) در باره فرزندش ابراهيم كه ( لو عاش ابراهيم لكان نبيا ) ( اگر ابراهيم ميزيست هرآينه پيغمبر بود ) ولى چون نبوت بايد به پيغمبر خاتم ختم شود ، لذا ابراهيم در زمان حضرت رسول رحلت نمود .