سوم - بمعنى اعلام است چون آيه مباركه
وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ
« 1 » ( اعلام نموديم بنى اسرائيل را ) .
چهارم - بمعنى حكم است مانند آيه شريفه
وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ
« 2 » ( خداوند بين بندگان به حق حكم مىكند ) .
پنجم - بمعنى فعل است چون آيه مباركه
فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ
« 3 » ( هر چه ميخواهى بكن ) .
ششم - بمعنى اتمام است مثل
فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ
« 4 » چون موسى مدت قرارداد با شعيب را باتمام رسانيد .
و بمعنى بر آوردن حاجت و اداء و وفاء و انفاذ و توصيه نيز آمده و ممكن است برگشت بعضى از اين معانى ببعض ديگر مانند معنى پنجم بچهارم و معنى اول بششم .
و اما قدر در لغت بمعنى تنگ گرفتن آمده ، مانند
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
« 5 » ( پس گمان برد كه بر او تنگ نميگيريم ) .
و بمعنى عظمت و شرافت هم آمده مانند قدر ، و بمعنى اندازه شيئى نيز استعمال شده و از اين معنى به مقدار هم تعبير ميكنند و تقدير از آن بمعنى اندازه گرفتن است ، مانند آيه شريفه
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
« 6 » ( ماه را منازلى برايش تعيين نموديم تا اينكه عود كند مانند چوب خرماى خشك شده ) .
و بمعنى اقتدار و توانائى و طاقت و قوت هم آمده و از آن بقدرت نيز تعبير مىشود .
و بمعنى وضع هر چيزى در موضع خود و بوقت خود و محدود كردن
هامش
( 1 ) سوره بنى اسرائيل آيه 4
( 2 ) سوره مؤمن آيه 21
( 3 ) سوره طه آيه 75
( 4 ) سوره قصص آيه 29
( 5 ) سوره انبيا آيه 87
( 6 ) سوره يس آيه 37