مظلم فلا تسلكه ( راه تاريكى است در آن سير مكن ) مرتبه سوم سؤال شد فرمود : سر اللّه فلا تتكلفه ( سريست از اسرار خدا خود را بكلفت و زحمت مينداز ) و در حديث طولانى ديگر از آن حضرت روايت شده كه فرمود « لانه بحر زاخر موّاج خالص للّه عز و جل ، عمقه ما بين السماء و الارض ، عرضه » « ما بين المشرق و المغرب ، اسود كالليل الدامس ، كثير الحيات و الحيتان » « الى آخر الحديث » ( براى اينكه قدر درياى پرآبى است كه داراى موجهاى بسيار و مخصوص پروردگار است ، گودى او ما بين آسمان و زمين و پهناى او ما بين مشرق و مغرب ، چون شب ظلمانى ، تاريك ، و داراى مارها و نهنگهاى بسيار است تا آخر حديث ) .
و اين اخبار اولا - چنانچه شيخ مفيد فرموده : سند آنها ضعيف است و دليل بر حرمت تكلم در اين مسأله نميشود .
و ثانيا - بر فرض صحت شايد نظر آن حضرت به اين باشد كه چون اكثر شبهات جبريه و مفوّضه از همينجا برخاسته و اغلب مردم بويژه عوام از عهده جواب آنها بر نميآيند و در شبهه و ضلالت مىافتند ، لذا از تكلّم در آن منع فرمودهاند ولى بعد از آنكه بجميع شبهات آنها جواب داده شد ديگر تكلم در اين مطلب چندان اشكالى نخواهد داشت و خطرى بر آن مترتب نخواهد شد .
امر دوم - در معنى قضا و قدر : قضا در لغت معانى بسيارى دارد .
اول - بمعنى صنع و خلق كردن است چنانچه در قرآن ميفرمايد :
فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ
« 1 » ( پس هفت آسمان بيافريد ) .
دوم - بمعنى امر است مثل آيه شريفه
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
« 2 » ( پروردگار تو امر كرد كه غير او را نپرستيد ) .
هامش
( 1 ) سوره فصلت آيه 11
( 2 ) سوره بنى اسرائيل آيه 24