و تحقيق در مقام اين ستكه اگر مراد از استحقاق مثوبت اين باشد كه بنده بواسطه عبادت از خداوند طلبكار شود و عوض عبادتش را بخواهد غلط صرف است ، زيرا بواسطه عبادت بنده نفعى به حق تعالى نميرسد تا مطالبه عوض كند علاوه بر اينكه اگر يك عمر عبادت كند با كوچكترين نعم الهى مقابله نكند و از طرفى عبادت وظيفه بنده است و بنده هر چند عبادت كند نميتواند به آن نحوى كه شايسته مقام ربوبى و حق عبادت باشد از عهده بر آيد ، چنانچه از حضرت رسالت نقل شده در مناجات خود ميگويد : ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك .
و اگر مراد از استحقاق ايجاد قابليت باشد به اين معنى كه بنده بواسطه عبادت قابل فيوضات حق شود تا مثوبات اخروى نسبت به او بمورد و داراى حسن باشد صحيح و درست و اين عين تفضّل است زيرا تفضّل هم محل قابل لازم دارد .
و همچنين اگر استحقاق به اين نحو تفسير شود كه چون خداوند بندگان را وعده داده كه هرگاه عبادت و فرمانبردارى او را بنمايند آنان را بمثوبات و فيوضات اخروى نائل كند و خلف وعده بر خداوند قبيح است ، لذا بنده را ميرسد در صورتى كه عبادت او را بجاى آورده باشد فرداى قيامت مثوبات و فيوضاتى را كه بوى وعده داده شده بخواهد نيز صحيح است ، بلكه اين امر مبناى وثوق و اعتماد بقول انبياء و اوصياء مىباشد و به اين بيان ممكن است بين اقوال مختلف و اخبار جمع نمود .
فرع هشتم از فروع عدل قضا و قدر است :
و كلام در اين مسأله در چند امر واقع مىشود :
اول - در ذكر اخبارى كه نهى از تكلّم در قضا و قدر شده ، در خبر است كه از امير المؤمنين على عليه السّلام از قدر سؤال شد فرمود : بحر عميق فلا تلجه ( درياى بىپايانى است در او وارد مشو ) دو مرتبه سؤال شد فرمود : طريق