عادل نبوده باشد يا باشد و از روى تقيه حكم نكند يا اگر حكم كند حكم او جارى نشود در اين صورت تجويز مرافعه بسوى او كردهاند و احوط آنست كه تا ممكن باشد حكم بسوى ايشان نكنند و در حديث وارد شده است كه اگر به حق نيز از براى او حكم كند آنچه ميگيرد بر او حرام است و مصحف را به طلا و به غير سياهى نوشتن مكروه است و بعضى حرام دانستهاند آن را و گفتهاند مكروه است عشر آن را به طلا نوشتن چنان كه بسند موثق از سماعه منقول است كه پرسيد از حضرت صادق عليه السّلام كه مردى هست كه عشر مصحفها را به طلا مىنويسد حضرت فرمود كه صلاحيت آن ندارد آن مرد گفت اين معاش من است حضرت فرمود كه اگر از براى خدا ترك كنى خدا وسيله از براى روزى تو خواهد ساخت و بسند ديگر از محمد وراق منقولست كه گفت عرض كردم بر حضرت صادق عليه السّلام قرآنى را كه خمس و عشرش را به طلا نقش كرده بودند و در آخرش يك سوره را به طلا نوشته بودند حضرت عيب نكرد هيچ چيز آن را مگر نوشتن قرآن را به طلا و فرمود خوشم نمىآيد كه بنويسند قرآن را مگر بسياهى چنان كه اول مرتبه بسياهى نوشتند يعنى نوشتن حضرت امير عليه السّلام نه نوشتن عثمان و اين حديث دلالت مىكند بر آنكه عشر را به طلا نوشتن حرام دانسته و زينت به طلا كردن بد نباشد و ابو الصلاح زينت كردن قرآن را به طلا حرام دانسته است و مشهور ميان علماء آن است كه طلاكارى كردن مسجد حرام است بعضى مطلق نقاشى كردن را حرام دانستهاند و مستند هيچ يك معلوم نيست و مسجد را داخل راه يا خانه كردن حرام است و نجاست متعدى را داخل مسجد كردن حرام است و بعضى غير متعدى را نيز حرام دانستهاند و ثابت نيست و اعانت ظالمان در ظلم حرام است و در غير ظلم مشهور آنست كه حرام نيست مانند عمارت كردن و طبخ كردن
و ساير خدمات مباحه و در بعضى اخبار منع از مطلق معاشرت و اعانت ايشان وارد شده است و محتمل است كه محمول بر مخالفان مذهب باشد و حقتعالى فرموده است ركون مكنيد بسوى آنها كه ستم كردهاند پس مس مىكند شما را آتش جهنم و شما را به غير از خدا ياورى نخواهد بود پس يارى كرده نخواهيد شد و ركون را اكثر تفسير كردهاند بميل قلبى و بعضى گفتهاند مراد از ظالمان در اين آيه مشركانند و بعضى گفتهاند مراد دخول بايشان است در ظلم و راضى بودن بفعل ايشان و اظهار محبت ايشان نه محض مخالطه و معاشرت از براى دفع ضرر ايشان و در بعضى از روايات وارد شده است كه ركون مودت و خيرخواهى و اطاعت است پس بايد با
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 596
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٩٦