تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
گنجايش زياده از اين ندارد پس به اين تحقيق معلوم شد كه اصل ايمان امرى است قلبى و از اعمال دلست و مراتب مختلفه دارد و بهر مرتبه قدرى از اعمال و اخلاق حسنه مترتب مىشود و اينها آثار آن ايمان و شواهد حصول آنند و به اين وجه جمع ميان آيات و اخبار متواتره ميتوان كرد و در اين مقام بيان چند معنى ضرور است اول آنكه خلاف است كه ايمان قابل زيادتى و نقصان هست يا نه و اكثر متكلمين گفته‌اند ايمان عبارت از يقين بعقايد ايمانيست و آن قابل زيادتى و نقصان نيست و بعضى اين خلاف را فرع خلاف در معنى ايمان قرار داده‌اند و گفته‌اند آنها كه اعمال را جزء ايمان ميدانند معلوم است كه بنا بر مذهب ايشان بزيادتى اعمال زياد و بكمى اعمال كم مىشود و آنها كه ايمان را عقايد بحت ميدانند ميگويند كه قابل زيادتى و نقصان نيست و آيات و اخبارى كه دلالت بزيادتى و نقصان ميكنند تأويل ميكنند كه مراد بزيادتى كمال ايمان و بنقصان كمال آنست و بنا بر تحقيقى كه سابقا مذكور شد ميتواند بود كه در اصل يقين و ايمان زيادتى و نقصان بهم رسد چنانچه حقتعالى در قصه ابراهيم عليه السّلام گفته است كه سؤال كرد از حقتعالى كه پروردگارا به من بنما كه چگونه زنده ميكنى مرده‌ها را حق تعالى فرمود كه آيا ايمان ندارى گفت بلكه دارم و ليكن ميخواهم دل من مطمئن گردد و ايضا در وصف مؤمنان فرموده است كه هرگاه خوانده شود بر ايشان آيات ما زياد ميگردد ايمان ايشان و باز فرموده است زياد شد ايشان را ايمان با ايمان ايشان و از اين باب دلايل در آيات و اخبار بسيار است و ايضا معلوم است كه ايمان و يقين امثال ما مثل يقين رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه ( ع ) نيست و حضرت امير عليه السّلام فرمود كه اگر پرده گشوده شود يقين من زياده نخواهد شد و معلوم است كه اين معنى مخصوص آن حضرت است و امثال او و از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه روزى جناب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در مسجد نماز صبح گذارد پس نظر كرد بسوى جوانى كه او را حارثة بن مالك ميگفتند ديد كه سرش از بسيارى بىخوابى به زير مىآيد و رنگش زرد شده است و بدنش نحيف گشته است و چشمهايش در سرش فرو رفته است از او پرسيد كه بر چه حال صبح كرده‌اى و چه حال دارى گفت صبح كرده‌ام با يقين حضرت فرمود كه بر هر چيز كه دعوى كنند حقيقتى و علامتى هست حقيقت يقين تو چيست گفت حقيقت يقين من آنست كه مرا پيوسته محزون و غمگين و شبها مرا بيدار ميدارد و در روزهاى گرم مرا به روزه ميدارد و دل من از دنيا رو گردانيده و آنچه در دنيا است مكروه دل من گرديده و يقين من بمرتبه‌اى رسيده است كه گويا ميبينم عرش خداوند