آن مقام بر يكى از آن معانى محمول خواهد شد .
وجه دويم آنست كه ايمان عبارت از اصل عقايد حقه باشد اما مشروط باشد باعمال و به اين وجه جمع ميان بعضى از آيات و اخبار ميتواند شد اما بدون انضمام با وجه اول چندان فائده نمىبخشد .
وجه سيم آنست كه ايمان محض عقايد حقه باشد و آنچه در اخبار وارد شده است كه
دلالت بر دخول اعمال باشتراط اعمال و ترك مناهى و اخلاق مىكند محمول بر كمال ايمان باشد و مراتب كمال ايمان بسيار است و آيات و اخبار مختلفه محمول بر اين مراتب است و اكثر علماى اماميه بر اين وجه ميان آيات و اخبار جمع كردهاند و اين وجه اگر چه نزديك است بوجه ثانى اما حمل بر وجه اول انسب و اليق است .
وجه چهارم آنست كه گوئيم ايمان اصل اعتقاد است و اعتقاد و ايمان در تزايد مىباشد و باعمال و طاعات كامل ميگردد تا بمرتبهء يقين ميرسد و يقين نيز مراتب بسيار دارد و هر مرتبهاى از مراتب ايمان و يقين لازمى چند و شواهد بسيار از اعمال و عبادات دارد مثل آنكه شخصى در خانهاى نشسته باشد طفلى بيايد و بگويد شيرى متوجه است و به اين خانه مىآيد البته اندك خوفى در نفس او بهم ميرسد اما چندان اعتناء نمىكند و اگر ديگرى بيايد و همين سخن را بگويد اعتقادش بيشتر مىشود و حذر بيشتر مىكند و هر چند خبر به او بيشتر ميرسد و قراين بيشتر بر او ظاهر ميگردد خوف و هراس او بيشتر ظاهر مىشود و بتدبير دفع او بيشتر بر مىآيد تا آنكه به حدى ميرسد كه شير را از دور مىبيند در اين وقت بىتابانه بر ميجهد و ميگريزد بلكه از بامهاى بلند خود را به زير مىافكند و همچنين در مراتب ايمان به ثواب و عقاب هر چند ايمانش كاملتر مىشود شوقش بامورى كه موجب ثواب است و حذرش از امورى كه موجب عقاب است زياده ميگردد پس معلوم شد كه اعمال شواهد آثار و ايمانند چنان كه از حضرت صادق عليه السّلام منقولست كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود كه ايمان بآراستن خود و آرزوها درست نميشود ايمان آنست كه صاف و خالص باشد در دل و اعمال آن تصديق آن كنند و گواهى بر حصول آن در دل بدهند .
بدان كه حيات بدنى آدمى چنانچه بقلب است حيات روحانى و ايمان نيز بقلب است چنانچه بينائى و شنوائى ظاهرى به گوش و چشم سر است بينائى و شنوائى روحانى آدمى به چشم و گوش دل است و كسى كه حيات ايمان ندارد مرده است و از مرده بدتر است چنان كه حقتعالى در حق كافران فرموده است كه ايشان مردهاند و زنده نيستند و فرموده است در حق ايشان كه ديدههاى
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 558
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٥٨