سر ايشان كور نيست و ليكن ديدههاى دلهائى كه در سينههاى ايشانست كور است و اين بسبب آنست كه حيات عبارت از امرى است كه منشأ علم و قدرت باشد و آثار بر آن مرتب شود و حيات ظاهرى منشأ علوم محسوسه مىشود كه در دو روزه دنياى فانى به كار او آيد و حياتى كه بعلم و معرفت حاصل مىشود ابد الآباد باقى است و آثارش معنوى است و موجب معرفت و قرب الهى است و چشم و گوش دل را ميگشايد و الهامات ربانى به گوش جانش
ميرسد و اشياء را بنور خدائى ميبيند كه « المؤمن ينظر بنور اللّه
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ
» و پيوسته با ملائكه ربانى همراز است و در ميان مقربان حقتعالى ممتاز است و اين بمنزلهء خانهاى است كه روزنها دارد از قوى و مشاعر چون چراغ ايمان در دل افروخته شود نورش از جميع روزنها ساطع مىشود هر چند آن چراغ افروختهتر و پرنورتر مىشود انوار و آثارش از روزنها و درها بيشتر ظاهر مىگردد .
و بدان كه قلب را بر هر دو معنى اطلاق ميكنند يكى بر شكل صنوبرى كه در پهلوى چيست و ديگرى بر نفس ناطقهء انسانى و بدان كه حيات بدن آدمى بروح حيوانى است و روح حيوانى بخار لطفى است كه حاملش خون است و منبعش قلب است و از قلب بدماغ متصاعد مىشود و از آنجا بواسطهء عروق بجميع اعضاء و جوارح سرايت مىكند و نفس ناطقه چون كمالات و استعدادات و ترقيات آن موقوف است بر بدن و آلات آن و به اين جهت با آنكه از عالم قدس است تعلقى به اين بدن كثيف بهم مىرساند اولا به چيزى كه باعث حيات بدن است و منشأ ادراكات جزئيه است كه روح حيوانى است تعلق ميگيرد و چون منبع آن قلب است بقلب زياده از اعضاى ديگر تعلق ميگيرد لهذا تعبير از نفس در اكثر آيات و اخبار بقلب واقع شده است و مدار صلاح و فساد بدن بر قلب به اين معنى است و هر صفتى كه در نفس حاصل مىشود از علوم و ساير كمالات به اين بدن و جميع اعضاء و جوارح سرايت مىكند و چندانكه آن صفت در نفس كاملتر مىشود اثرش در بدن بيشتر ظاهر مىشود چنانچه روح بدنى هر چند مادهاش در قلب صنوبرى بيشتر بهم ميرسد قوت اعضاء و جوارح بيشتر ظاهر مىشود مانند چشمهاى كه نهرها از آن جدا كرده باشند هر چند آب در چشمه بيشتر بهم ميرسد نهرها معمورتر مىباشد و نهرهاى بسيار از دل صنوبرى بجميع بدن جارى ميگردد و جداول بيشمار از دل روحانى بر قوى و مشاعر بدنى روان مىشود و قسام حقيقى و بخشنده روزيهاى جسمانى و روحانى در خور قابليت و احتياج هر يك از آنها قسمت ميفرمايد و اين هر دو چشمه از درياى نامتناهى پيوسته جارى است اما بنده را ضرور است كه بتوفيق الهى موانع جريان را از اين نهرها زايل گرداند و خس و خاشاك مواد جسمانى را كه از اختلاط بدنى بهم ميرسد و گلولاى شبهات شيطانى و شهوات نفسانى را از سر راه آنها زايل گرداند تا