تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
مؤلف گويد اگر چه ظاهرش آنست كه در حكم بايمان كسى كه غير ايمان باصول خمسه تفصيلا و بسائر ما جاء به النبى اجمالا كافى باشد اما شرط است كه منكر ضرورى از ضروريات دين اسلام نشود زيرا كسى كه در ميان مسلمانان نشو و نما كرده باشد نميشود كه بر اينها مطلع نشده باشد مثل نماز و روزه ماه مبارك رمضان و حج بيت اللّه و اگر كسى باشد كه در حق او جهل به اينها ممكن باشد حكم بكفر او نميكنند و بعد از القاى به او اگر قبول نكرد مرتد خواهد بود چنانچه بعد از اين ان شاء اللّه مذكور خواهد شد پس گفته است . ( اصل چهارم ) تصديق به دوازده امام است بعد از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و اين اصل مخصوص فرقهء اماميه است و از ضروريات مذهب ايشانست زيرا كه مخالفان امامت را از فروع مذهب ميدانند نه از اصول و شرطست كه تصديق كنند به آنكه ايشان امامند كه هدايت ميكنند مردم را به حق و انقياد ايشان در اوامر و نواهى بر همهء خلق واجب است زيرا كه غرض از حكم به امامت ايشان همين است و اما تصديق به آنكه ايشان معصومند از گناهان صغيره و كبيره و از صفات ذميمه و آنكه ايشان به نص خدا منصوبند نه به اختيار مردم و آنكه حافظ شرع حضرت رسولند و عالمند به آنچه صلاح امت در آنست از امور معاش ايشان و معاد ايشان و آنكه علم ايشان از رأى و اجتهاد نيست بلكه بعنوان يقين است كه اخذ كرده‌اند از كسى كه به هوا و خواهش نفس سخن نميگفت و آنچه ميگفت وحى الهى بود و هر امامى از امام سابق اخذ كرده است با نفسهاى قدسى كه ايشان داشتند و بعضى علوم لدنى بود كه از جانب حقتعالى بر ايشان فايز مىشد يا بجهات ديگر كه موجب يقين ايشان مىگرديد همچنانكه در احاديث وارد شده است كه ايشان محدث بودند يعنى ملكى با ايشان بود كه هر چيز را به آن محتاج ميشدند ملك بايشان القاء ميكرد و در دل ايشان علوم الهى نقش مىشد و آنكه هيچ عصرى خالى از يكى از ايشان نميباشد و الا زمين با اهلش فرو روند و آنكه به تمام شدن ايشان تمام مىشود و زياده بر ايشان نميباشد و آخر ايشان مهدى عليه السّلام است و او زنده است و چون از جانب خدا مرخص شود ظاهر خواهد شد آيا در تحقق ايمان اعتقاد بجميع اين مراتب شرط است يا اعتقاد به امامت ايشان و وجوب اطاعت ايشان كافى است آن دو وجه كه در نبوت گفتيم در اينجا نيز جارى است و ميتوان ترجيح داد قول اول را به آنكه آنچه دلالت بر امامت ايشان مىكند دلالت بر جميع اينها مىكند خصوصا عصمت ايشان كه بعقل و نقل هر دو ثابت شده است و بعيد نيست قول ديگر كه اكتفا كنيم در ايمان به اعتقاد امامت و وجوب اطاعت همچنانكه از احاديث ظاهر مىشود كه جمعى از راويان كه در اعصار ائمه بوده‌اند از شيعيان اعتقاد بعصمت ايشان نداشته‌اند بلكه ايشان