يكديگر موافق مىشود با آنكه تفكر در آنها چنانچه گفتيم ضرور نيست و اذعان اجمالى كافى است و اللّه الموفق للخير و الصواب و إليه المرجع و المآب .
فصل پانزدهم در بيان صفتى چند است كه در آيات و اخبار از براى بهشت وارد شده است و اعتقاد به آنها لازم است .
بايد دانست كه بهشت در بقا و سلامت است و در آن مرگ نميباشد باجماع امت و الا ( موتتنا الاولى ) اگر نقل كلام اهل جهنم نباشد استثناى منقطع خواهد بود و مراد مرگ دنيا خواهد بود نه مرگ در بهشت چنانچه بعضى توهم كرده بودند در عصر سابق و جمعى تكفير ايشان به اين سبب مىكردند و همچنين در آيه ديگر كه فرموده است كه نمىچشند در آن مرگ را مگر مرگ اول مراد مرگ دنيا است و ايضا در بهشت پيرى و كورى و كرى و درد و بيمارى و آفت و مرض و هم و غم و الم نميباشد و ايضا در آن فقر و احتياج و واماندگى نيست و هر چه نفس خواهش كند و ديده از آن لذت بر دارد
براى آدمى حاصل است و دار خلود است هرگز از آن بيرون نميروند و منزل پاكان و نيكان است و در آن بغض و حسد و عداوت و نزاع و جدال نميباشد و هر كس به آنچه حقتعالى عطا كرده است راضى است و آرزوى مرتبهء ديگر نميكند و بعضى گفتهاند اهل مرتبهء اعلى بديدن اهل مرتبهء ادنى مىآيند و ايشان بمرتبهء اعلى نميروند كه مبادا مرتبهء آنها در نظر ايشان پست شود و عيش ايشان منقص گردد و اين ضرور نيست زيرا كه ممكن است كه خدا ايشان را بمرتبهء خود راضى كرده باشد كه آرزو و خواهش مرتبهء ديگرى نكنند و ايضا چنانچه در دنيا بعضى از مردم مطعومات دنيه را بر مأكولات لذيذه ترجيح ميدهند و درجات خسيسه و اشغال باطله را بر مراتب عاليه اختيار ميكنند ممكن است در آن نشأه نيز هر يك مرتبهء خود را بهتر از مراتب ديگران دانند و به آن راضى و مشعوف باشند و لهذا فرموده است
وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ
پس آنچه نفس هر كس خواهش كند به او ميدهند و خواهشهاى نفس مختلف مىباشد اما در روايات معتبره وارده شده است كه اهل درجهء سافله بدرجهء عاليه نميروند ديگر آنكه ايشان را بول و غايط و كثافت نمىباشد و بعنوان عرق خوشبو از ايشان دفع مىشود و زنان ايشان را نيز از حوريان و آدميان حيض و نفاس و استحاضه و ولادت و بول و غايط و رشك و حسد و عداوت و بدى اخلاق كه عادت زنانست نميباشد و ازواج مطهره را به اين تفسير كردهاند و روشنى بهشت از آفتاب و ماه و انجم نيست و پيوسته مانند هواى ما بين