تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
مانند عالم خواب و صورى كه در آب و آينه ديده مىشود پس ثواب و عقاب مانند خوابهاى خوب و خواب پريشان خواهد بود و اين مخالف صريح آيات و اخبار بيشمار است و تلاعب بدين مبين است و اگر گويند كه بسيارى از مسلمانان در عالم برزخ بمثال قائل شده‌اند جواب گوئيم كه دو فرق است ( اول ) آنكه آنچه ايشان قائل شده‌اند مستلزم انكار عود بدنها نيست در محشر و مستلزم رد آيات و اخبار صريحه حشر جسمانى نيست ( دويم ) آنكه عالم مثالى كه ايشان قائلند غير اين مثالست و ميگويند بدن مثالى جسم لطيفى است مانند اجسام ملائكه و جن و روح در عالم برزخ به آن جسم تعلق ميگيرد و تأويل بعالم خواب و خيال نمىكنند . دويم مشائيانند كه اكثر فلاسفه ايشانند و جميع آنچه در شرع وارد شده است از نعيم بهشت و حور و قصور تأويل ميكنند بلذاتى كه روح را مىباشد بعد از مفارقت بدن به كمالات و معلومات خود كه در اين نشأه تحصيل كرده‌اند و سعادت و ثواب و بهشت او همين است و آنهائى كه جاهلند و اين علوم و كمالات را تحصيل نكرده‌اند در الم و حسرتند از فقد اين علوم و شقاوت و عقاب و جهنم ايشان همين است و در اين عالم چون مستغرق در تدبير بدن بود و در كدورات عالم طبيعت فرو رفته بود ادراك آن لذت و اين الم نميكرد كما ينبغى و بعد از مفارقت بدن اينها همه بر او ظاهر ميگردد و چون اكثر امم عوام بودند و خبرى از لذات و آلام روحانى نداشتند در كتب الهيه و حكم نبويه اين لذات جسمانيه و آلام بدنيه را ذكر كرده‌اند از براى ترغيب ايشان بطاعات و خيرات و ترهيب ايشان از شرور و معاصى و سيئات بر سبيل استعاره و مجاز تعبير از آن لذات روحانيه بحور و قصور و ثمار و انهار و از آلام روحانيه بزقوم و ضريع و حميم و نار و اشباه آنها نموده‌اند چنانچه شيخ ابو على در رساله مبدء و معاد تصريح به اين مراتب نموده و در شفا از ترس علماء اسلام معاد جسمانى را حواله به صاحب شريعت نموده و كسى كه اندك شعورى و تدينى داشته باشد چون رجوع بعقايد باطله و كلمات واهيهء ايشان مىكند ميداند كه اكثر آنها با ايمان بشرايع انبياء جمع نميشود و جمعى كه اعتقاد باصول ايشان دارند و بضرورت بمعاشرت مسلمانان گرفتار شده‌اند از ترس قتل و تكفير لفظى چند از ضروريات دين بر زبان جارى ميكنند و در دل خلاف آنها را قائلند
يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ
و گاهى بر سبيل استهزاء اظهار بعضى از اصول دين ميكنند و چون با شاگردان و خواص خود خلوت ميكنند ميگويند
إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ
و بايمان ظاهرى قناعت كرده‌اند
يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فاسِقُونَ
و ايشان به اين عقايد باطله كه بتقليد فلاسفه و شبهات شيطانيه قائل شده‌اند در اين باب معذورند زيرا كه كسى كه قائل باشد كه واحد صادر نميشود از او مگر واحد گويد هر حادثى مسبوق است بماده و