زيرا كه ببراهين قاطعه و اجماع جميع ارباب عقول ثابت شده است كه جناب مقدس ايزدى حكيم است و عبث از او صادر نميشود و كارهاى او منوط بحكمت و مصلحت است پس خلق كردن آسمان و زمين و حيوانات و ساير مكلفين بايد براى حكمتى باشد تا عبث نباشد و حكمت معلوم است كه نفى نيست كه بجناب مقدس او عايد گردد زيرا كه او غنى بالذات و كامل من جميع الجهات است و احتياج به غير از لوازم امكانست پس بايد غرض منفعتى باشد كه بايشان عايد گردد و اگر نشأه ديگر نباشد و منحصر باشد در اين نشئهء فانيه منافع اين نشأه كه مخلوط است باضعاف آن از كدورات جسمانى و روحانى و مصائب و امراض و محن و فتن و تلف و غصب اموال و بيمارى و موت اولاد و احباء و ساير كدورات و قابل اين نيست كه مردم را از براى اين خلق كند و اين شبيه است به آنكه كريمى شخصى را ضيافت كند بخانهاى كه مملو باشد از انواع درندگان و موذيان از شير و ببر و پلنگ و مار و عقرب و زنبور و غير اينها و چون وارد شود طعامى بنزد او حاضر سازند كه هر لقمهاى كه بردارد چندين زنبور بر دستش و زبانش بزنند و شمشيرداران در برابرش ايستاده باشند و در هر ساعتى بر او حمله كنند
و پيش از آنكه آنچه متوقع او است به عمل آيد او را گردن بزنند هيچ عاقل ضيافت چنين را نمىپسندد و مدح نميكند بخلاف آنكه خدمات شاقه به او بفرمايد و او را وعده كند كه چون اين آزارها را بكشى تو را بمناصب عظيمه سرافراز ميكنم و انعامات جزيله به تو مىدهم چند روزى آزار ميكشى و بعد از آن مدتهاى بسيار در رفاهيت و حكومت خواهى بود همه عقلا او را ستايش ميكنند چه جاى آنكه مدت مشقت متناهى و قليل باشد و مدت راحت و نعمت غير متناهى .
فصل دويم در دفع شبهههاى معاد جسمانى
و آن موقوفست بر دانستن حقيقت روح و بدن انسان : بدان كه در حقيقت روح انسان خلاف بسيار است و فقير در كتاب بحار الانوار زياده از بيست قول نقل كردهام و بعضى گفتهاند كه چهل قول در اين باب هست و آنچه اكثر محققين قائل شدهاند آنست كه انسان مركب است از روح و بدن و اين دو جوهر دو حقيقتند كه ميان ايشان با غايت آشنائى نهايت بيگانگى است كه خلقت يكى از طينت ملائكه و عالم علوى است و خلق ديگرى از خاك كه محض ظلمت و مركز عالم سفلى است و هر كدام را اثرى و عملى است كه آن ديگرى را نيست آثار و افعال بدن ديدن و شنيدن و پوشيدن و گفتن و خوابيدن و لمس كردن و امثال اينها