تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
ابو طالب طبرسى روايت كرده است كه زنديقى از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام سؤالاتى كرد و بعد از مجاب شدن مسلمان شد از جمله آنها پرسيد كه مرا خبر ده از چراغ كه خاموش مىشود روشنى آن چه مىشود حضرت فرمود كه ميرود و برنمىگردد گفت پس چه مىشود كه آدمى نيز چنين باشد در وقت مردن كه روح مفارقت كند و برنگردد حضرت فرمود كه قياس را درست نكردى زيرا كه آتش در اجسام پنهان است و اجسام باعيانها قائمند مانند سنگ و آهن پس هرگاه يكى از آنها را بر ديگرى زنند آتش در ميان آنها ساطع مىشود و از آن آتش ميگيرند و چراغ مىافروزند پس آتش در آن اجسام ثابت است و ضوء معدوم مىشود و ميرود و روح جسم رقيقى است كه بر آن قالب كثيفى پوشانيده‌اند و از بابت چراغ نيست كه تو گفتى بدرستى كه آن خداوندى كه خلق كرده است جنين را در رحم از آب صافى و مركب گردانيده است در آن انواع مختلفه از عروق و اعصاب و دندان و مو و استخوانها و غير آنها و بعد از موت زنده مىكند و بعد از فناى آن برمىگرداند گفت پس روح در كجا است فرمود در زمين در جائى كه بدن در آنجا است تا وقتى كه مبعوث شود گفت كسى را كه بر دار كشند روح او در كجا است فرمود كه در دست ملكى است كه آن را قبض كرده است تا او را به زمين بسپارند گفت آيا روح بعد از آنكه از قالب درآيد پراكنده مىشود يا باقى ميماند فرمود بلكه روح باقى است تا وقتى كه صور بدمد پس در آن وقت همه اشياء باطل و فانى ميشوند پس نه جسمى ميماند و نه و آفتاب را در كار نيست و صحيح محتاج بپرهيز از نسيم بهار نيست و در كتاب بصائر الدرجات از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه روح مؤمن در بدنش مثل جوهرى است در صندوق جوهر را كه برداشتند صندوق را مىاندازند و اعتنا بشأن او نميكنند و در كتاب معارج اليقين روايت كرده است كه كسى از آن حضرت پرسيد كه سبب اين چيست كه شخصى در شهرى ميخوابد و خود را در شهر ديگر مىيابد در خواب فرمود روح مثل آفتاب است كه مركزش در آسمان است و شعاعش در جهان پهن است و ايضا در بصائر از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه روح ممزوج است به بدن و داخل بدن نميشود بلكه مثل سرپوشى است بر بدن كه محيط است به آن و حاصل خلاف در روح به اين برمىگردد كه آيا روح جسم است يا جسمانى يا نه جسم و نه جسمانى بلكه مجرد است . و عمدهء آنها كه جسم ميدانند از متكلمان به دو قول قائل شده‌اند ( يكى ) آنكه عبارت است از اين هيكل محسوس ( دويم ) آنكه در بدن اجزاى اصليه‌اى هست كه باقى است از اول عمر تا آخر عمر و اجزاى فضليه مىباشد كه زياده و كم و متغير و متبدل مىشود و انسان كه مشار اليه است به