تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
من و انا آن اجزاى اصليه است و مدار حشر و ثواب و عقاب بر آنست و بعضى از متكلمين اماميه به اين قول قائل شده‌اند و بر اين قول بعضى از اخبار دلالت مىكند نه به اين معنى كه روح آنست بلكه آنچه از بدن انسان در حال حيات و در قبر باقى مىماند و در قيامت محشور مىشود آن اجزاء است چنانچه بعد از اين ان شاء اللّه مذكور خواهد شد و آنها كه جسم نميدانند و عرض جسمانى ميدانند اقوال سخيفه دارند كه قابل نقل نيست و آنها كه مجرد ميدانند اكثر فلاسفه حكمايند و بعضى از قدماى فلاسفه و معتزله و غزالى و راغب اصفهانى و شيخ مفيد از علماى اماميه اگر چه بعضى گفته‌اند كه در آخر عمر از اين مذهب برگشت و توبه كرد . و شيخ بهاء الدين و بعضى از متأخرين گفته‌اند كه از بسيارى از اخبار اين معنى مستفاد مىشود و فقير حديث صريحى در اين باب نديده‌ام و اگر بعضى از اخبار نادره اشعارى يا ابهامى به اين معنى داشته باشد بمحض آنها جزم به اين قول نميتوان كرد و دلايلى كه بر نفى تجرد گفته‌اند اگر چه تمام نيست اما اخبار بسيار كه در باب تنزيه حقتعالى وارد شده ظاهرا دلالت مىكند بر آنكه تجرد از صفات مختصهء خداست و اكثر احاديث قبض روح و همراه بودن روح با ميت و آمدن بنزد اهل خود و منتقل شدن بوادى السلام و امثال آنها دلالت بر تجسم مىكند مگر آنكه تأويل كنند آنها را بجسد مثالى و همچنين احاديث خلق ارواح پيش از اجساد و بودن محسوسى پس برمىگرداند اشياء را مدبر آنها چنانچه اول خلق كرده بود و آن در مقدار چهار صد سال است كه خلق در آن معدومند و آن در ما بين نفخ اول است تا نفخ دويم . و تجسم اكثر ملائكه بلكه جميع ايشان ضرورى دين اسلام است و آيات متكاثره و احاديث متواتره دلالت بر تجسم ايشان مىكند پس ممكن است كه روح نيز از اين قبيل باشد و اگر در آسمان باشد چنانچه از بعضى از روايات مستفاد مىشود ممكن است كه تعلق گيرد بروح حيوانى كه در بدن سارى است و از قلب منبعث و بخروج روح حيوان تعلق او از بدن بر طرف مىشود و بعود بدن باز بامر الهى تعلق بهم‌رساند و چون احاديث بسيار دلالت بر جسد مثالى مىكند ممكن است كه چون روح محتاج بآلتى هست در اعمال بعد از مفارقت اين بدن تعلق به اين جسد گيرد و ثواب و عقاب عالم برزخ و آمدن و رفتنش در آن بدن باشد بلكه بعضى را اعتقاد آنست كه جسد مثالى در حال حيات نيز هست و آن باندازهء اين بدن و در ميان آن يا خارج از آنست و چون نفوس ضعيفه قدرت تصرف تام در هر دو ندارند و در حال حيات و در بيدارى تعلقش به آن بدن بيشتر است و در حال خواب تعلقش به بدن مثالى بيشتر مىشود و به آن بدن عروج بسماوات مىكند و بر ارواح سمويه مطلع ميگردد و بمشرق و مغرب عالم سير مىكند و نفوس