تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
حضرت آن قدر كه از براى هيچ يك از ديگران اتفاق نيفتاده بود و قريش طلحه و زبير را دوست مىداشتند زيرا كه اسباب بغض على در ايشان نبود و در اواخر عمر عثمان تأليف قلب قريش ميكردند و ايشان را وعده عطا و افضال ميدادند و هر دو خود را در ميان مردم خليفهء بالقوه بلكه بالفعل ميدانستند زيرا كه عمر نص بر ايشان كرده بود و از براى خلافت پسنديده بود و عمر در حال حيات خود و بعد از وفات نافذ الحكم بود و مردم اقوال و افعال او را مىپسنديدند و چون عثمان كشته شد طلحه ارادهء اخذ خلافت كرد و بسيار حريص بود بر آن و اگر اشتريان و شجاعان عرب كه با او بودند خلافت را در على قرار نميدادند به آن حضرت نميرسد و چون خلافت از دست طلحه و زبير بدر رفت آن رخنهء عظيم در خلافت آن حضرت كردند و عايشه را بعراق بردند و فتنهء جنگ جمل برپا شد و جنگ جمل مقدمه و تمهيدى بود از براى جنگ صفين زيرا كه اگر جنگ بصره نبود معاويه جرأت بر مخالفت نميكرد و بوهم اهل شام انداخت كه على عليه السّلام فاسق شد بمحاربه عايشه و مسلمانان را و آنكه طلحه و زبير را كشت و ايشان اهل بهشت بودند و هر كه مؤمنى از اهل بهشت را بكشد او از اهل جهنم است پس معلوم شد كه فساد صفين از فساد جمل متولد شد و فرع آن بود و از فساد صفين و گمراه شدن معاويه ناشى شد هر فسادى و قبيحى كه جارى شد در ايام بنى اميه و فتنهء عبد اللّه بن زبير نيز فرعى از فروع قتل عثمان لعين بود زيرا كه عبد اللّه دعوى كرد كه چون عثمان يقين بقتل خود بهم رسانيد نض خلافت از براى من كرد و مروان الحكم و جمع ديگر بر اين گواهند پس نمىبينى كه سلسلهء اين امور چگونه بهم پيوسته است و هر فرعى متفرع بر اصلى است و هر شاخى بدرختى پيوسته است و از هر آتشى شعله‌اى افروخته است و همه منتهى مىشود بشجرهء خبيثهء شورى كه عمر در زمين فتنه و ضلالت غرس نمود و گفت عجيب‌تر از اين آن بود كه بعمر گفتند كه سعيد بن عاص و معاويه و اكثر منافقين كه داخل مؤلفة قلوبهم بودند و اسيرشده‌هاى جنگ و فرزندان ايشان كه بجبر ايمان را اظهار ميكردند حاكم و والى كردى و على عليه السّلام و عباس و زبير و طلحه را ولايتى و حكومتى ندادى در جواب گفت اما على تكبرش زياده از آن است كه از جانب من قبول حكومت بكند و اما اين جماعت ديگر از قريش ميترسم كه منتشر شوند در شهرها و فساد بسيار بكنند پس كسى كه از حكومت ايشان خائف باشد كه فساد كنند و هر يك دعواى خلافت از براى خود كنند چگونه نترسيد در وقتى كه شش نفر را در مرتبهء خلافت مساوى قرار داد از آن كه فساد بكنند پس معلوم شد كه جميع فتنه‌هاى اسلام متفرع بر شورى و سقيفه و ساير بدعتهاى ابو بكر و عمر شد . ششم آنكه مثل سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار را كه باخبار و اتفاق ثابتهء صحيحه متفق