تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
بيعت رسول را شكستند نازل شده
فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ
تا آخر آيه چون حضرت اين تهديد را شنيد برگشت و بيعت كرد و ميفرمود كه مكر كردند و عجب مكرى كردند و سيد مرتضى از بلادرى كه از معتبرترين مورخين عامه است روايت كرده است كه چون عبد الرحمن با عثمان بيعت كرد حضرت امير ايستاده بود نشست عبد الرحمن گفت بيعت كن و اگر نكنى گردنت را ميزنم و در آن روز به غير از او كسى شمشير نداشت پس على غضبناك بيرون رفت اصحاب شورى از پى او رفتند و گفتند بيعت كن و الا جهاد ميكنيم پس برگردانيدند حضرت را تا بيعت كرد پس با اين احوال و خصوصيات بر همه ظاهر شد كه بيعت از روى رضا نبود و اجماعى متحقق نشد و چگونه شائبهء اختيار مىباشد با تهديد بقتل و جهاد و سيد مرتضى ( رض ) گفته است كه اول مكرى كه عبد الرحمن كرد آن بود كه اول خود را از ميان بدر كرد كه مردم او را بىغرض بدانند و هر چه بگويد قبول كنند و مكر ديگر آنكه بر حضرت امير عليه السّلام عرض كرد خلافت را اما به شرطى كه علم داشت كه حضرت با آن شرط قبول نميكند با آنكه گفت به شرط آنكه بسيرت ابو بكر و عمر عمل كنى و ميدانست كه حضرت سيرت ايشان را بدعت و باطل ميداند و قبول اين شرط نخواهد كرد و نميتوانست حضرت اظهار اين كرد كه سيرت ايشان باطل بود زيرا كه همين را سبب قدح در او ميكردند و ايضا محال بود عمل بسيرت هر دو كردن زيرا كه سيرت آنها نيز با هم موافق نبود و به اين مكر واضح چنين امر باطلى را از پيش بردند . نهم آنكه در چهار صورت امر بقتل اين جماعت نمود مخالفت با عبد الرحمن يا ساير اولياى عثمان يا بر چيزى قرار نگرفتن رأى ايشان و اينها چه نحو معصيتى بودند كه به اينها مستحق قتل شوند و امر او و رأى عبد الرحمن و ديگران بچه دليل حجت بود و كدام امر خدا و رسول دلالت بر وجوب اطاعت ايشان نمود كه مخالفت ايشان موجب قتل جمعى از مسلمين كه بنص قرآن قتلشان حرام و از اكبر كباير است شود . دهم آنكه در ميان ايشان امر بقتل حضرت امير عليه السّلام نمود بلكه امر بقتل نبود مگر براى آن حضرت و اتباع او چنانچه از حيله تقسيم ظاهر شد با آنكه بسندهاى صحيح از طرق مخالف و مؤالف ثابت شده كه حب او ايمان و بغض او كفر است و حرب او حرب رسول خدا و سلم او سلم آن حضرت است . يازدهم آنكه بر تقدير وجوب اطاعت رأى اين جماعت و ايجاب مخالفت ايشان قتل مسلمين را خصوصا آن معصوم بزرگوار را كدام دليل دلالت بر خصوص تعيين اين مدت كرد كه اگر از سه روز بگذرد واجب القتل ميشوند .