تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و داود و غير ايشان پيغمبرى ايشان مانع خلافت اهل بيت ايشان نشد و در پيغمبر آخر الزمان كه اشرف پيغمبرانست مانع شد و آنكه گفت اگر نبوت و خلافت هر دو با شما باشد براى ما هيچ نميماند محض عداوت و حسد و حب جاه و رياستست هرگاه خدا براى ايشان خلافت را پسنديده و شما را قابل آن ندانسته باشد كسى را تقصيرى نخواهد بود چهارم و اما عذر كم‌سالى هرگاه كم سنى مانع پيغمبرى نباشد در حضرت يوسف و يحيى و عيسى و سليمان و امثال ايشان مانع خلافت چرا باشد در حق آن حضرت و از براى نبوت و رسالت خاتم الانبياء بودن هرگاه چهل سال كافى باشد زياده از چهل سال در خلافت آن حضرت چرا كافى نباشد و چرا سن آن حضرت براى حمل سوره براءة و در غزوه تبوك براى منزلت هارونى و خلافت كه چند سال پيش از اين بود كم نبود و بعد از وفات رسول كه چند سال بعد از آن بود كم بود و عذر ديگر كه بخويشان محبت دارد هرگاه محبت خويشان از براى خدا باشد و مزد رسالت رسول خدا باشد چرا بد باشد . پس معلوم شد كه اين خطا مشتمل است بر خطاهاى بسيار اول آنكه خود روايت كرده‌اند در روز سقيفه كه ائمه ميبايد از قريش باشند و انصار به همين روايت مطيع و منقاد شدند و در روز شورى گفت اگر سالم مولاى حذيفه ميبود من در خلافت او شك نميكردم و حال آنكه او بىشك از قريش نبود و اين مناقضه صريح است با مخالفت نص و اتفاق اما مقدمه اولى پس سابقا مذكور شد و ابن اثير در كامل از عمرو بن ميمون روايت كرده است كه چون عمر را زخم زدند به او گفتند كه اگر كسى را خليفه ميكردى رفع نزاع ميشد گفت اگر ابو عبيده زنده ميبود او را خليفه ميكردم و اگر خدا از من سؤال ميكرد ميگفتم از پيغمبرت شنيدم كه مىگفت او امين امتست و اگر سالم زنده بود او را خليفه ميكردم اگر خدا از من سؤال ميكرد ميگفتم از پيغمبرت شنيدم كه ميگفت سالم محبتش به خدا شديد است و سيد مرتضى از بلاذرى روايت كرده كه بعمر گفتند كسى را تعيين كن گفت از اصحاب خود حرص بدى بر خلاف مىبينم و من به اين شش نفر ميگذارم رسول خدا كه از دنيا رفت از ايشان راضى بود و بعد از آن گفت كه اگر يكى از اين دو نفر را مىيافتم سالم يا ابو عبيده خلافت را به او ميگذاشتم و اعتماد بر او ميكردم و قاضى القضاة نيز اين روايت را نقل كرده است و طعنى در آن نكرده است و اما مقدمه دويم در جامع الاصول از صحيح بخارى و مسلم روايت كرده است از ابو هريره كه رسول خدا گفت كه مردم تابع قريشند و در اين امر مسلمان ايشان تابع مسلمان ايشانند و كافر ايشان تابع كفر ايشانند و ايضا هر دو از ابن عمر روايت كرده‌اند كه حضرت رسول ( ص ) فرمود كه پيوسته اين امر در قريش است مادامىكه دو نفر از ايشان باقى