تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
داعيهء خلافت بهم رسانيدند و قوم ايشان نيز اين خواهش بهم‌رسانيدند و اگر عمر يك كس را خليفه ميكرد چنان كه ابو بكر كرد اين اختلافها بهم نميرسيد و تمام كرد برانگيختن اين فتنه‌ها را به آنكه بطمع انداخت معاويه و عمرو بن العاص را در خلافت زيرا كه او معاويه را والى شام كرده بود و عمرو بن العاص را والى مصر كرده بود براى آنكه عداوت ايشان را نسبت بامير المؤمنين عليه السّلام ميدانست پس بايشان داد براى آنكه اگر روزى خلافت به آن حضرت برگردد شايد آنها اطاعت نكنند و چون مجروح شد و از حيات مأيوس گرديد گفت اى اصحاب محمد خير خواه يكديگر باشيد اگر نكنيد در خلافت غالب ميشوند بر شما عمر و معاويه چون اين سخن بايشان رسيد داعيهء خلافت بهم رسانيدند و در زمان حضرت امير سر برآوردند . و ايضا ابن ابى الحديد از جعفر بن مكى حاجب روايت كرده است كه محمد بن سليمان حاجب الحجاب مرد عاقل طريف اديبى بود و تتبع علوم فلسفه نيز كرده بود و تعصب مذهب مخصوصى نمىكشيد من از او سؤال كردم از احوال على و عثمان گفت اين عداوت قديم بود ميان بنى هاشم و بنى عبد الشمس و بعد از سخن بسيار در اين باب گفت سبب دويم در اختلاف در امر خلافت آن بود كه عمر خلافت را بشورى قرار داد و نص بر يك شخص نكرد پس در نفس هر يك از ايشان قرار گرفت كه اهليت خلافت و پادشاهى دارند و پيوسته اين امر در خاطرهاى ايشان مركوز بود و چشم بر اين دوخته بودند و انتظار اين امر ميكشيدند تا آنكه نزاع ميان على و عثمان قوى شد و كار منتهى شد بقتل او و اعظم اسباب قتل او طلحه بود و شك و شبهه‌اى نداشت كه خلافت بعد از عثمان به او خواهد رسيد باعتبار سابقه او و آنكه پسر عم ابو بكر بود و ابو بكر در نفوس اهل آن عصر منزلت عظيمى داشت و سماحت وجود هم داشت و با عمر در حيات ابو بكر نيز در خلافت منازعه كرد و پيوسته به اين سبب سعى ميكرد در تضييع عثمان و شورانيدن مردم بر او و دلهاى اهل مدينه و اعراب و اهل شهرها را از او منحرف كرد و زبير نيز در اين باب معاونت او ميكرد و خلافت را از براى خود ميخواست و اميد اين دو نفر در خلافت كمتر از اميد على عليه السّلام نبود بلكه طمع ايشان قويتر بود زيرا كه على را ضايع كرده بودند و عمر و ابو بكر او را در نظر مردم بىقدر كرده بودند بلكه او را فراموش كرده بودند از خاطرها و آن جماعتى كه خصايص و فضايل و بزرگيهاى او را در زمان حضرت رسول ديده و شنيده بودند اكثر آنها مرده بودند و جماعت ديگر بعرصهء وجود آمده بودند كه او را نميشناختند و او را مانند ساير مسلمانان ميدانستند و از فضايل او چيزى در ميان مردم ظاهر نبود مگر آنكه پسر عم رسول و زوج بتول و پدر سبطين است و ساير مناقب و فضايل او را فراموش كرده بودند و از براى آن حضرت اتفاق افتاده بود از بغض قريش و انحراف ايشان از آن