تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
باشد و بخارى از معاويه روايت كرده است كه رسول خدا ( ص ) فرمود كه اين امر در قريش است و دشمنى نميكند با ايشان احدى مگر آنكه خدا او را برو بجهنم مىافكند مادام كه دين را برپا دارند و ترمذى از عمرو بن العاص روايت كرده است كه حضرت رسول گفت كه قريش واليان مردم‌اند در خير و شر تا روز قيامت و قاضى القضاة در معنى اين روايت نقل كرده است كه در روز سقيفه اين روايت را كسى رد نكرد و همه شهادت بر حقيقت آن دادند و به حد استفاضه رسيده پس معلوم شد كه در اين تمنى و حكم باستحقاق سالم از براى خلافت هم نقيض گفته خود كرده و هم مخالفت نصوص قاطعه نموده و ايضا عذرى كه از براى خلافت سالم پيدا كرده با آن كه مجعولست معلول هم هست زيرا كه شدت حب امرى نيست كه مستلزم اجماع جميع شرايط امامت باشد و قدرت بر تحمل بار گران خلافت باشد و اگر اين حديث در باب سالم موجب قطع عذر باشد چرا وصف حضرت امير در حديث طير متواتر با آنكه او احب خلق بسوى خدا است حجت تامه امت او نباشد با آنكه محبوب خدا بودن بالاتر از محب خدا بودن و شدت محبت مستلزم فضيلت بر جميع خلق نيست و محبوب بودن هست پس چرا تعيين آن حضرت نكرد و قطع نظر از آيات متكاثره و نصوص متواتره ديگر كرد و بعضى از اكابر گفته‌اند كه اين قرينه واضحه است بر آنكه شيعه روايت كرده‌اند كه عهده كرده بودند ابو بكر و عمر و ابو عبيده و سالم بر آنكه امامت را نگذارند كه به بنى هاشم برسد و اگر اين نبود چه معنى داشت آرزوى وجود اين دو نفر كردن كه به هيچ فضلى موصوف و معروف نبودند با وجود اكابر صحابه كه بانواع فضايل و سوابق ممتاز و معروف بودند . پنجم آنكه اول قسم خورد كه بعد از فوت من متحمل نميشوم و بعد از آن متحمل شد و رجوع بشورى كرد و چه دليل بود بر حجيت شورى كه مبناى بر خلافت كبرى تواند شد نهايتش آنست كه مبتنى بر مشروعيت اجتهاد باشد بر تقدير تسليم ترجيح اجتهاد بعضى بر بعضى از چه راه بود و ايضا چرا خود كه خود را خليفه ميدانست اجتهاد نكرد كه يكى را تعيين كند و رجوع باجتهاد ديگران كرد كه محتاج بامر بقتل و آن همه تقسيم و تهديد و توعيد شود و اگر باجتهاد و امر خود اكتفا مينمود چنان كه ابو بكر در خلافت او كرد البته از فتنه و آشوب اسلم بود و فى الحقيقه منشأ مقاتله جمل و صفين و نهروان به هيچ امر به غير شورى نبود چنان كه ابن ابى الحديد از معاوية نقل كرده است كه امر مسلمانان را هيچ چيز پراكنده نكرد و خواهش‌هاى ايشان را متفرق نگردانيد مگر شورى كه عمر در ميان شش نفر قرار داد زيرا كه آن باعث اين شد كه هر يك از آنها