تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
عبد الرحمن افضل است از ما و به خدا سوگند كه اول ايشان كه ابو بكر بود بر ما فضيلت نداشت چه جاى عبد الرحمن و به خدا سوگند كه اگر عمر در اين مرض نميرد من خاطر نشان او خواهم كرد بدى عاقبت آنچه را از اول تا آخر با ما كرد و اگر بميرد و البته خواهد مرد ايشان اتفاق خواهند كرد كه خلافت را از ما بگردانند و اگر بكنند جزاى خود را از من خواهند يافت و اللّه كه من رغبت بپادشاهى ندارم و دنيا را نميخواهم و ليكن ميخواهم عدالت را در ميان مردم ظاهر گردانم و قيام نمايم به احكام خدا و سنت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اگر كسى گويد كه هرگاه حضرت ميدانست كه خلافت به او نميرسد چرا داخل شورى ميشد جوابش آنست كه چون ابو بكر و عمر در روز اول آن حديث را وضع كردند كه نبوت و خلافت در يك سلسله جمع نميشود و عمر نيز مكرر اين را ميگفت و در خاطرهاى مردم مركوز شده بود اگر حضرت داخل شورى نميشد هرگز احتمال خلافت ببنى هاشم نميدادند و حق به او بر نميگشت چون حضرت بامر او داخل شورى شد دانستند كه آن روايت موضوع و آن حرف بىاصل بوده است چنانچه ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه چون عمر نامه شورى را نوشت در اول صحيفه نام عثمان را نوشت و على را در آخر همه نوشت عباس به حضرت گفت كه تو را بعد از همه نوشته است و ترا بيرون خواهند كرد از من بشنو و داخل شورى مشو حضرت جواب به او نگفت چون با عثمان بيعت كردند عباس گفت نگفتم چنين خواهند كرد حضرت فرمود كه اى عم داخل شدن من سببى داشت كه بر تو مخفى بود نشنيدى كه عمر بر منبر گفت كه خدا بر اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نخواهد كرد من خواستم كه او به زبان خود تكذيب خود بكند و مردم بدانند كه آنچه پيشتر ميگفت باطل و دروغ بود و ما صلاحيت خلافت داريم پس عباس ساكت شد و ايضا در امور و افعال ايشان مصالح بسيار است كه عقول ناقصهء ما به آنها نميرسد و اين نيز معلوم بود كه اگر آن حضرت داخل در شورى نميشد جبر ميكردند او را بر بيعت يكى از آنها و ممكن بود كه مردم توهم كنند كه حضرت به رضا و رغبت ترك خلافت كرده و با آنها بيعت كرده است بخلاف آنكه داخل در شورى شود و طلب حق خود بكند و حجتها بر ايشان تمام كند كه توهم رضا و اختيار بر طرف شود چنان كه طبرى در اين قصه روايت كرده است كه عبد الرحمن به آن حضرت گفت كه يا على بر جان خود راهى مگشا كه كشته شوى من نظر كردم و با مردم مشورت كردم ايشان كسى را معادل عثمان نميدانند پس على عليه السّلام بيرون آمد و فرمود كه آنچه مقدر شده است خواهد شد و در روايت ديگر طبرى چنين است كه چون مردم با عثمان بيعت كردند على عليه السّلام مضايقه كرد در بيعت عثمان عثمان اين آيه را خواند كه در شأن خودش و امثال او كه