هست كه اگر خلافت به تو رسد همان روز براى يك چهار يك جو خود را به دريا زنى نميدانم اگر خليفه شوى روزى كه شيطان باشى امام مردم كى خواهد بود و با اين كه تو بر اين صفت باشى به كار امت نميائى و اما تو اى طلحه بتحقيق كه رسول خدا از تو آزرده از دنيا رفت بسبب كلمهاى كه در روز نزول آيهء حجاب گفتى ابن ابى الحديد گفته كه شيخ ما ابو عثمان جاحظ گفته است كه آن كلمه آن بود كه چون آيهء حجاب نازل شد طلحه در حضور جماعتى گفت چه فايده دارد پيغمبر امروز چادر بر سر زنان خود مىكند به زودى خواهد مرد و ما زنانش را نكاح خواهيم كرد بعد از آن براى تو نازل شد
وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً
يعنى شما را نميرسد و جايز نيست كه رسول خدا را برنجانيد و نه آنكه زنان او را بعد از او نكاح كنيد هرگز و اما تو اى سعد متعصب و منكرى و به كار خلافت نميائى و اگر رياست دهى با تو باشد از عهدهء آن بر نميائى و چه نسبت است ميان بنى زهره و خلافت و اما تو اى عبد الرحمن ضعيف و عاجزى و قوم خود را دوست ميدارى و بنى زهره را به اين كار نسبتى نيست و اما تو اى عثمان و اللَّه كه سرگينى بهتر از تو است و اگر خليفه شوى خويشان خود را بر مردم مسلط گردانى و همه اموال بيت المال را بايشان دهى ميبينم كه
قريش تو را امام كنند و تو قوم خود را بر مردم سوار كنى و ايشان را بفيء مسلمانان اختصاص دهى بعد از آن گرگانى از عرب بر تو بشورند و تو را بكشند و بعد از آن رو بعلى كرد و گفت اگر تو مزاح و شوخى نميداشتى براى اين كار خوب بودى و اللَّه كه اگر ايمان تو را با ايمان اهل زمين بسنجند بر همه زيادتى كند بعد آن حضرت برخاست و بيرون رفت عمر گفت و اللَّه قدر اين مرد را ميدانم و مرتبهاش را ميشناسم اگر كار خود را به او واگذاريد شما را بر حق واضح و راه روشن بدارد پرسيدند كه كيست آن گفت اينكه از ميان شما برخاست و ميرود اگر او را صاحب اختيار كنيد شما را به راه خدا ميبرد گفتند چه مانع است كه به او نميدهى گفت نميخواهم كه بار ديگر اين كار در زندگى و مردگى بر دوش من باشد و بروايت ديگر در روز غير شورى گفت نبوت و خلافت را براى بنى هاشم جمع نميكنم و بروايت ديگر گفت كم سن است بعد از آن گفت عمر آه اگر ابو عبيده جراح يا سالم مولاى حذيفه زنده ميبودند هيچ تشويش و ترددى نبود و ايشان براى اين كار مناسب و بىعيب بودند بعد از آن عمر ابو طلحهء انصارى را طلبيد و گفت پنجاه كس از انصار را بردار و اين شش نفر را در خانه جمع كن و شما همه با شمشيرهاى برهنه بر در آن بايستيد و تعجيل كن و بيش از سه روز مهلت مده تا ايشان با هم مشورت كنند و يكى از اين جمله خود را براى اين كار اختيار كنند و اگر پنج كس متفق شوند و يكى مخالفت نمايد گردن او را بزن و اگر چهار كس اتفاق نمايند و دو كس مخالفت ورزند هر دو را گردن بزن و اگر سه كس اتفاق كنند كه