هست بر فرزندى كه در شكم او است حكمى نيست او از حكم خود برگشت و در مناقب خوارزمى روايت كرده است كه در ايام خلافت عمر زن حاملهاى را آوردند عمر از او سؤال كرد و اعتراف كرد بزنا پس عمر امر كرد كه او را سنگسار كنند در راه حضرت امير ع ايشان را ملاقات كرد و از واقعه سؤال نمود چون مطلع شد گفت برگردانيد او را و آمد بنزد عمر فرمود كه امر كردهاى كه اين را سنگسار كنند گفت بلى اعتراف كرد نزد من به زنا حضرت فرمود تو بر او سلطنت دارى بر آنچه در شكم او است سلطنت ندارى پس حضرت فرمود شايد او را تهديد كرده باشى و ترسانيده باشى پيش از اقرار گفت بلى چنين بود حضرت فرمود مگر نشنيدى كه رسول خدا فرمود كه حد نميباشد بر كسى كه اعتراف كند بعد از حبس كردن يا قيدكردن يا تهديد كردن پس عمر گفت آن زن را رها كردند و گفت عاجزند زنان از آنكه مثل على عليه السّلام از ايشان متولد شود اگر على نبود عمر هلاك ميشد و ايضا از مناقب خوارزمى و مسند احمد بن حنبل روايت كردهاند كه زن ديوانهاى را آوردند بسوى عمر كه زنا كرده است عمر خواست كه او را سنگسار كند حضرت امير عليه السّلام فرمود مگر نشنيدى كه رسول خدا فرمود كه قلم تكليف برداشته شده از سه كس از ديوانه تا عاقل شود و از طفل تا بالغ شود و از كسى كه در خواب باشد تا بيدار شود پس عمر دست از او برداشت
و اين قضيه را قاضى القضاة و ابن ابى الحديد تلقى بقبول كردهاند و از اين باب اخبار و احاديث بسيار است كه اين رساله گنجايش ذكر آنها ندارد .
طعن هشتم بدعتهائى است كه او در دين خدا كرد براى خود بىمستندى بايراد قليلى در اينجا اكتفا مينمائيم :
( اول ) نماز تراويح كه در شبهاى ماه مبارك رمضان نوافل بسيار به جماعت بجا آوردند و دليل بر بدعت بودن آن آنست كه خود اعتراف به آن كرده چنانچه صاحب نهايه و اكثر محدثين ايشان روايت كردهاند كه چون به مسجد آمد در شب ماه رمضان و ديد كه باغواى شيطان مسجد پر شده است گفت نعمة البدعة خوب بدعتى بود كه ما كرديم و در صحيح بخارى و صحيح مسلم و جامع الاصول روايت كردهاند كه ابو سلمه از عايشه سؤال كرد كه نماز رسول خدا در ماه رمضان چگونه بود عايشه گفت در ماه رمضان و غير آن زياده بر يازده ركعت نميكرد اول چهار ركعت ميكرد مپرس كه چه مقدار نيكو و طولانى ميكرد پس چهار ركعت ديگر ميكرد در نهايت نيكوئى و طول پس سه ركعت ديگر ميكرد من گفتم يا رسول اللّه پيش از وتر بخواب ميروى حضرت فرمود اى عايشه ديدههاى من بخواب مىرود و دلم بخواب نميرود و به
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥٣