تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
ابن مسعود گفت اگر رخصت دهند ايشان را هر وقت كه آب بر ايشان سرد خواهد بود تيمم به خاك خواهند كرد گفتم از براى همين معنى كراهت داريد از تيمم گفت بلى پس ابو موسى گفت آيا نشنيدى سخن عمار را كه بعمر گفت كه رسول خدا مرا براى حاجتى فرستاد پس من جنب شدم و هيچ آب نيافتم در ميان خاك غلطيدم چنان كه دابه ميغلطد پس چون به حضرت عرض كردم حضرت فرمود كه بس بود تو را كه چنين كنى پس دستهاى خود را بر زمين زد و بر هم ماليد و دستها و روها را مسح كرد عبد الله گفت مگر نديدى كه عمر قانع نشد بقول عمار و بخارى بروايت ديگر اين مضمون را روايت كرده است و ايضا بسند ديگر روايت كرده است از شفيق ابن سلمه كه گفت من نزد ابن مسعود و ابو موسى بودم ابو موسى گفت كه اگر كسى جنب شود و آب نيابد چه كند ابن مسعود گفت نماز نكند تا آب بيابد ابو موسى گفت كه چه ميكنى قول عمار را ابن مسعود گفت نديدى كه عمر به اين قانع نشد ابو موسى گفت قول عمار را بگذار آيه را چه مىكنى عبد الله نتوانست جواب گفت آن عذر ناموجه سابق را گفت و ايضا بخارى از سعد بن عبد الرحمن از پدرش روايت كرده است كه مردى بنزد عمر آمد و گفت من جنب شدم و آب نيافتم عمر گفت نماز مكن عمار بن ياسر بعمر گفت بخاطر ندارى كه من و تو در سفرى بوديم و جنب شديم و تو نماز نكردى و من در خاك غلطيدم و نماز كردم پس از براى حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم واقعه را ذكر كرديم حضرت فرمود تو را كافى بود كه چنين كنى و دستها را بر زمين زد و پف كرد و رو و دستها ما مسح كرد و بروايت مسلم چون عمار اين را گفت عمر گفت از خدا بترس اى عمار پس عمار گفت اگر ميخواهى من اين حديث را نقل نكنم و بروايت ديگر عمار گفت اگر ميخواهى بسبب حقى كه با من دارى من اين حديث را باحدى نقل نكنم و صاحب جامع الاصول بعد از آنكه روايت بخارى و مسلم را روايت كرده و گفته است كه در روايت ابى داود چنين است كه عبد الرحمن گفت من نزد عمر بودم مردى آمد و گفت ما در مكانى يك ماه يا دو ماه ميباشيم و آب نمىيابيم عمر گفت اگر من باشم نماز نميكنم تا آب بيابم عمار گفت آيا بخاطر ندارى كه من و تو در ميان شتران بوديم و جنب شديم و من در خاك غلطيدم پس آمدم به خدمت حضرت رسول و عرض كردم و كيفيت تيمم را حضرت تعليم من نمود پس عمر گفت اى عمار از خدا بترس عمار گفت اگر خواهى و اللّه اين حديث را ذكر نخواهم كرد عمر گفت ما تو را بگفتهء خودت وامىگذاريم . مؤلف گويد كه اين احاديث از صحاح سنيان نقل شده و ايشان انكار صحت اينها نميتوانند