تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
تو در دنيا باشى يا تا من در دنيا باشم و گفته است كه چون گواهان را حد زدند مغيره گفت الحمد للّه كه خدا شما را خوار كرد عمر گفت ساكت شو خدا جانت را بگيرد و بروايت ديگر نفس‌گير شو خدا خوار كند آن مكانى را كه اينها تو را در آن مكان ديده‌اند و أبو الفرج گفته است كه عمر بعد از اين به حج رفت و ام جميل و مغيره هر دو به حج آمده بودند عمر بمغيره گفت واى بر تو آيا تجاهل ميكنى بر من به خدا سوگند كه گمان ندارم كه أبو بكرة بر تو دروغ گفته باشد و هيچ وقتى ترا نمىبينم مگر آنكه ميترسم كه از آسمان مرا سنگ باران كنند بسبب تو و حضرت امير عليه السّلام ميفرمود كه اگر بر مغيره ظفر يابم او را سنگباران خواهم كرد و هر كه تأمل كند در اين اخبار او را شك نميماند در آنكه زناى مغيره نزد عمر ثابت بود و عمر دانسته از براى رعايت مغيره تعطيل حد الهى در حق او و اقامت حد بظلم و جور بر بىگناهى چند كرد . طعن پنجم آنست كه فخر رازى و ابن ابى الحديد و ساير محدثان عامه و خاصه روايت كرده‌اند كه روزى عمر در خطبهء خود گفت اگر بشنوم زنى در صداق خود زياده از مهر زنان پيغمبر گرفته است پس خواهم گرفت و بروايت ديگر در بيت المال مسلمانان خواهم گذاشت پس زنى برخاست و گفت خدا تو را رخصت نداده است كه اين كار را بكنى ميفرمايد كه اگر قنطارى بيكى از زنان خود داده باشيد از ايشان هيچ چيز را مگيريد عمر گفت همه مردم داناتر و فقيه‌تراند از عمر حتى زنان پرده‌نشين در خانه‌ها و بروايت ابن ابى الحديد عمر گفت تعجب نميكنيد از امامى كه خطا كرد و زنى كه حق را يافت و با امام شما معارضه كرد و بر او غالب آمد و بروايت فخر رازى آن زن گفت اى پسر خطاب خدا چيزى را بما عطا كرده و تو از ما منع ميكنى پس عمر با خود خطاب كرد كه همه مردم داناتر و فقيه‌ترند از تو اى عمر و از گفتهء خود برگشت و از اين روايات نهايت جهل او بكتاب و سنت ظاهر مىشود و چنين كسى كه باعتراف خودش زنان مخدره از او افقه باشند قابليت رياست عامه مسلمانان را ندارد خصوصا وقتى كه عالم بجميع علوم در ميان امت باشد . طعن ششم كه اعظم از جميع طعنهاست و صريح است در معاندهء خدا و رسول خدا و اكثر علماى اماميه نيز متفطن نشده‌اند و از جمله مطاعن او ذكر نكرده‌اند و آن انكار حكم تيمم است چنانچه در صحيح مسلم و بخارى و ابى داود و نسائى روايت كرده‌اند و صاحب جامع الاصول نيز روايت كرده است و همه از شفيق روايت كرده‌اند كه گفت من نشسته بودم با عبد الله ابن مسعود و ابو موسى اشعرى پس ابو موسى گفت اگر مردى جنب شود و يك ماه آب نيابد كه تيمم كند تيمم نخواهد كرد كه نماز كند پس چه مىكند با آيه سورهء مائده
فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً
پس