كه ترا بكشند پس بيرون رو بدرستى كه من از براى تو از خير خواهانم و اسماء گفت اگر متفطن نشوند پس مكرر بخوان پس جاريه آمد و سلام رسانيد و برگشت و اين آيه را خواند حضرت امير فرمود كه خاتونت را سلام برسان و بگو خدا نمىگذارد ارادهء ايشان به عمل آيد و بروايتى ديگر فرمود كه اگر ايشان مرا بكشند با ناكسان و قاسطان و مارقان كه جنگ خواهد كرد ؟
پس حضرت امير عليه السّلام برخاست و مهياى نماز شد و به مسجد آمد و پشت سر أبو بكر ايستاد
از براى تقيه و نماز خود را به تنهائى به عمل آورد و خالد لعين شمشير بسته و در پهلويش ايستاد چون أبو بكر به تشهد نشست از آن اراده پشيمان شد و از فتنه ترسيد و شدت سطوت و شجاعت آن حضرت را مىدانست و پيوسته فكر مىكرد و تشهد را مكرر ميخواند و از ترس سلام نميگفت تا آنكه گمان كردند مردم كه در نماز سهو كرده است پس ملتفت شد بسوى خالد و گفت اى خالد مكن آنچه تو را به آن امر كرده بودم و بروايتى سه مرتبه در اين سخنان را گفت و بعد از آن سلام نماز را داد حضرت گفت اى خالد چه بود آنچه تو را امر به آن كرده بود گفت مرا امر كرده بود كه گردن تو را بزنم حضرت فرمود آيا ميكردى گفت آرى به خدا سوگند كه اگر پيش از تسليم مرا نهى نمىكرد هرآينه تو را مىكشتم پس حضرت او را گرفت و بلند كرد و به زمين زد عمر گفت به خدا قسم كه ميكشتش پس مردم جمع شدند و او را به صاحب قبر قسم دادند حضرت دست از آن لعين برداشت او بگريبان عمر بد گهر چسبيد و گفت اى پسر صهاك اگر نه وصيت رسول خدا و تقدير الهى بود هرآينه ميدانستى كه كدام يك از ما و تو كمياورتريم و كمعددتريم و داخل خانه خود شد و بروايت ديگر در نماز صبح بود و آن قدر تشهد را طول داد و فكر كرد كه نزديك بود آفتاب طالع شود و بروايت ابو ذر حضرت خالد را بانگشت سبابه و ميانين گرفت و فشارى داد او نعره زد نزديك بود جان پليدش برآيد و جامهاش را نجس كرد و دست و پا ميزد و قدرت بر سخن گفتن نداشت پس أبو بكر با عمر گفت اين از مشورت شوم تست من مىدانستم اين حالت را و خدا را شكر كن كه متوجه ما نشد و هر كه نزديك ميرفت كه خالد را خلاص كند حضرت نگاه تندى به او مىكرد كه او از ترس برمىگشت پس أبو بكر عباس را طلبيد كه شفاعت كند عباس نزد آن حضرت رفت و قسم داد او را بقبر و صاحب قبر و حسنين و مادر ايشان حضرت از او دست برداشت عباس پيشانى نورانى آن حضرت را بوسيد و در كتب معتبره مذكور است كه بعد از غصب فدك حضرت امير عليه السّلام به ابو بكر نامه نوشت در نهايت شدت وحدت و تهديد و وعيد بسيار در آن درج نمود چون أبو بكر نامه را خواند
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٩