كه چه ميگوئى در اينكه أبو بكر كرد همه گفتند بدى بود اما تمام نكرد و جمعى ديگر از اهل مدينه گفتهاند قصورى ندارد اگر از براى اصلاح امت كه متفرق نشوند مردى را بكشند چون على مردم را از بيعت أبو بكر منع ميكرد او هم امر بقتل نمود و بعضى هم از ترس شناعت علت اين عمل را روايت نكردهاند اما اصل تمهيد أبو بكر را با خالد كه چون سلام دهم فلان كار را بكن و پشيمان شدن پيش از سلام گفتن يا خالد مكن آنچه را گفته بودم حكايت نمودهاند و همين فعل او را دليل جواز حرف زدن پيش از سلام كردهاند بعد از آن نقل كرده است كه كسى از ابو يوسف
قاضى بغداد شاگرد ابو حنيفه پرسيد كه چه بود آنچه أبو بكر بخالد گفته بود ابو يوسف جواب نگفت و گفت خاموش باش تو را با اين چه كار است و اللَّه كه اگر على راضى ببيعت أبو بكر و مطيع او بود و او و اصحابش همه شهادت مىدهند كه رسول خدا فرمود كه على از اهل جنت است پس جورى در روى زمين از اين بيشتر نمىشود كه با اين حال امر بقتل او كنند و اگر على ببيعت او راضى نبود اين عين مذهب شيعه است كه أبو بكر بجبر بر على تقدم كرد تا اينجا كلام فضل بود و از وجوه باطله كه آن اشقياء براى او عذر گفتهاند و از اخفاى ساير جماعت علت سخن گفتن را علم قطعى بهم ميرسد كه سبب اين چنين امر شنيعى بوده است كه از خوف فضيحت اظهار آن نميتوانستند كرد و كدام مسلمانى تجويز اين ميتواند كرد كه كسى كه امر بقتل چنين بزرگوارى نمايد قابليت امامت و خلافت دارد
أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ .
و اما احاديثى كه از طرق عامه بر غصب فدك وارد شده است از آن جمله خطبهء مشهوره حضرت فاطمه است كه اصل خطبه شهادت بر حقيت آن مىدهد و اين قسم سخن از غير ائمهء انام كه منبع وحى الهى و الهاماند از ديگرى صادر نميتوان شد و ابن ابى الحديد كه از اعاظم علماى عامه است در شرح نهج البلاغه در شرح نامهاى كه حضرت امير بعثمان بن حنيف نوشت گفته است .
فصل اول در آنچه وارد شده از اخبار و سير كه از دهانهاى اهل حديث و كتب ايشان نقل ميكنم نه از كتب شيعه و راويان ايشان و جميع آنچه را ايراد ميكنم در اين فصل از كتاب سقيفهء أبو بكر احمد بن عبد الرحمن جوهريست و اين أبو بكر جوهرى مرد عالم محدث كثير الآداب ثقه و صاحب ورعى است كه ثنا كردهاند بر او محدثان و روايت كردهاند از او تصانيف او و غير تصانيف او را پس بسه سند اين خطبه را روايت كرده از زينب دختر امير المؤمنين عليه السّلام از امام محمد باقر و از عبد اللَّه بن حسن و صاحب كشف الغمه نيز از كتاب جوهرى روايت كرده است و مسعودى در كتاب مروج الذهب كه معتبرترين تواريخ است اشاره به اين خطبه كرده است و سيد مرتضى در