تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
بود در حيات رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و بعد از آن مالك و متصرف بود و از مسلمانان گواه نطلبيدى چنانچه از من طلبيدى در آن فرضى كه كردم أبو بكر ساكت شد عمر گفت اين سخنان را بگذار ما قوت احتجاج با تو نداريم اگر گواهان عدول مى آورى ميدهيم و الا تو را و فاطمه را در آن حقى نيست حضرت فرمود اى أبو بكر قرآن خوانده‌اى يا نه گفت بلى فرمود خبر ده مرا از قول حقتعالى
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
در حق ما نازل شده ست يا در حق غير ما أبو بكر گفت بلكه در حق شما نازل شده است حضرت فرمود اگر گواهان نزد تو گواهى دهند كه العياذ باللَّه فاطمه زنا كرده است چه خواهى كرد أبو بكر گفت بر او اقامت حد ميكنم چنانچه بر ساير مردم ميكنم حضرت فرمود اگر چنين كنى نزد خدا از جملهء كافران خواهى بود گفت چرا فرمود از براى آنكه رد كرده‌اى شهادت خدا را از براى او به طهارت و قبول كرده‌اى شهادت مردم را چنانچه رد كرده‌اى حكم خدا و حكم رسول را كه فدك را بفاطمه دادند و در تصرف او بود و قبول كردى شهادت اعرابى را كه بر پاشنه پاى خود بول مىكند كه گواهى داد كه از پيغمبر ميراث نميباشد و فدك را از او گرفتى كه غنيمت مسلمانانست بتحقيق كه رسول خدا فرمود گواه بر مدعى است و قسم بر مدعى عليه تو رد كردى قول رسول خدا را و بر عكس كردى چون سخن باينجا رسيد مردم گريستند و صداها بلند شد و اكثر تصديق سخن حضرت امير عليه السّلام كردند و حضرت به خانه برگشت و فاطمه به مسجد آمد و طواف كرد بقبر پدر بزرگوار خود و شعرى چند خواند از شكايت روزگار و جفاى منافقان غدار كه در و ديوار را بگريه آورد پس أبو بكر و عمر به خانه برگشتند و أبو بكر عمر را طلبيد و گفت ديدى على امروز با ما چه كرد اگر يك مجلس ديگر چنين معارضه با ما كند كار ما را بر هم مىزند در اين چه تدبير بخاطر تو ميرسد عمر گفت رأى آنست كه امر كنيم بر قتل او أبو بكر گفت اين كار از كى مىآيد عمر گفت خالد بن وليد پس خالد را طلبيدند و گفتند ميخواهيم تو را بر امر عظيمى بداريم گفت بر هر چه ميخواهيد بداريد اگر چه بر قتل على عليه السّلام باشد گفتند ما نيز همين را ميخواهيم خالد گفت در چه وقت او را بكشم أبو بكر گفت در وقت نماز در مسجد حاضر شو در پهلوى او بايست چون من سلام نماز را بگويم برخيز و گردنش را بزن گفت چنين باشد اسماء بنت عميس كه در آن وقت زن أبو بكر بود و سابقا زن جعفر طيار و از شيعيان حيدر كرار بود اين سخنان را شنيد و نتوانست سخن را علانيه به حضرت برساند بجاريهء خود گفت برو به خانه على عليه السّلام و فاطمه ع و سلام مرا بايشان برسان و در گذار اين آيه را بخوان كه مؤمن آل فرعون بموسى پيغام كرد
إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ
يعنى اشراف قوم فرعون مشورت ميكنند در باب تو