مستند حجت است و مستندى كه ذكر كردهاند قياس فقهى است كه قياس كردهاند رياست دين و دنيا را به نماز و آن بوجوه شتى باطلست :
( وجه اول ) آنكه علماى اماميه باحاديث بسيار از طرق عامه و خاصه اثبات كردهاند كه نماز او بفرمودهء حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نبود بلكه بامر عايشه بود و چون حضرت مطلع شد با آن ضعف تكيه بر حضرت امير المؤمنين يا عباس يا فضل بن عباس كرد و به مسجد آمد و او را از محراب دور كرد و خود نشسته با ايشان نماز كرد چنانچه در صحيح بخارى از عروه روايت كرده است كه حضرت رسول در خود خفتى يافت پس بيرون آمد بسوى محراب پس أبو بكر نماز ميكرد به نماز حضرت رسول ( ص ) و مردم نماز ميكردند به نماز أبو بكر يعنى بتكبير او ( وجه دويم ) آنكه حجت بودن قياس ممنوع است و علماء اهل بيت و ظاهريه اهل سنت و جمهور معتزله قياس را حجت نميدانند و دلايل شافيه بر بطلان آن اقامه نمودهاند .
( وجه سيم ) بر تقدير حجيت در جائى حجتست كه علتى در اصل بوده باشد و فرع مساوى
اصل باشد در آن علة و در آنجا اين مفقود است بلكه اين فرق ظاهر است كه ايشان امامت نماز را بر هر نيكوكار و بدكردارى جايز ميدانند و در خلافت عدالت و شجاعت و قرشى بودن و شرايط ديگر را شرط ميدانند و ايضا امامت جماعت يك امر است و در آن علم بسيار در كار نيست و شجاعت و تدبيرات امور رعيت در آن معتبر نيست و چون خلافت و سلطنت و رياست در امور دين و دنيا است در آن علم بسيار و شرايط بيشمار معتبر است كه هيچيك در أبو بكر و عمر و عثمان نبود و در هر امرى مانند خر در گل ميماندند و استعانت از حضرت امير المؤمنين و ساير صحابه مينمودند و آنكه بعضى از آن ملاعين گفتند كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم او را براى دين ما اختيار كرده چرا ما او را براى امور دنياى خود اختيار نكنيم محض كذب و خطا بود و محققان ايشان مانند شارح تجريد و غير او تعريف كردهاند امامت را بحكومت عامه در دين و دنيا و ايضا اگر اين دليل امامت بود چرا اين دليل را در برابر انصار نگفتند و دست بقرابت زدند .
( وجه چهارم ) آنكه اگر قياس حجت باشد در مسائل فروع حجت است نه در مسائل اصول و بر تقدير تسليم جميع امور معارضه ميكنيم بخليفه گردانيدن حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حضرت امير را در غزوهء تبوك در مدينه و او را بعد از آن عزل نكرد و هرگاه بر مدينه خليفه باشد خليفه بر جميع بلاد خواهد بود زيرا كه كسى قائل بفضل نيست و اين اقوى است از دليل ايشان زيرا كه خلافت مدينه خلافت دين و دنيا بود بخلاف خلافت نماز .
( دويم ) آنكه از اخبار سابقه معلوم شد كه اجماع ايشان چگونه اجماعى بود كه سعد بن عباده و
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٠