تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
و أبو بكر شده بود كه أبو بكر را او خليفه كند و أبو بكر بعد از خود او را خليفه كند از كجا معلوم شد هرگاه باعتبار عدم بيعت آن جماعت اجماع محقق نشود عدم انكار چون معلوم مىشود و هرگاه ايشان بيعت يك شخص را كافى مىدانستند در تحقق امامت چرا معارضه با أبو بكر مىكردند با بيعت چندين هزار كس بلكه مىتوان گفت كه اجماع بر خلاف امامت أبو بكر و بر عدم اكتفا به بيعت آحاد امت متحقق بود زيرا كه در صحاح ايشان مذكور است كه تا شش ماه احدى از بنى هاشم بيعت نكرد و اهل بيت همه در ميان ايشان داخل بودند و اجماع اهل بيت حجت است باعتبار حديث متواتر انى تارك فيكم الثقلين و حديث مشهور مثل أهل بيتى مثل سفينة نوح و صاحب كشاف با شدت تعصب روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه فاطمه روح دل من است و دو پسرش ميوهء دل منند و شوهرش نور ديدهء منست و امامان از فرزندان او امينان پروردگار منند و ريسمانيند كشيده شده ميان او و ميان خلق او و هر كه چنگ زند در ايشان نجات يابد و هر كه تخلف كند از ايشان هلاك شود و در جهنم فرو رود وا عجباه از آنكه جمعى از فضلاء با دعوى علم و فطانت و انصاف و ديانت اكتفا نمايند در تحقق رياست دين و دنيا وجوب اطاعت عامه خلق به آنكه يك كسى با شخصى بيعت كند هر چند عامهء اهل فضل و علم و صلاح در طرف ديگر باشند و اگر يك شخصى شهادت دهد كه درهمى زيد از عمر و ميطلبد شهادتش را قبول نميكنند و در تحقق امامت به بيعت او اكتفا مينمايند و به اين سبب يزيد پليد و وليد عنيد را كه قرآن را تير باران كردند خليفهء خدا و واجب الاطاعهء خلق مىدانند اگر مىخواهى در قيامت بنابر مضمون
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ
با چنين امامى محشور شوى و در وزر و و بال او شريك او باشى اختيار دارى . ( چهارم ) آنكه هرگاه باحاديث سابقه و اقرار مشاهير علماء عامه معلوم شد كه در مدت متمادى كه اقلش شش ماه است نزاع بود ميان حضرت امير عليه السّلام و أبو بكر و عمر در خلافت و آن حضرت قدح در ايشان و خلافت ايشان ميكرد و ايشان را نسبت بجور و ستم مىداد يا بايد قائل شوند به آنكه بناى خلافت ايشان بر باطل و جور و ستم بود يا قائل شوند به آنكه آن حضرت در اين مدت بر باطل بود و عاق امام خود بود و از روى تعصب انكار امامت امام به حق ميكرد پس يكى از ايشان بايد كه اهليت خلافت نداشته باشند و اكثر اعاظم علماى ايشان تصريح كرده‌اند به صحت اين حديث كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه حق با على است و على با حق است با او ميگردد هر جا كه بگردد و غزالى با آن تعصب در كتاب احياء العلوم گفته است كه هرگز صاحب بصيرتى على را نسبت بخطا نداده است در هيچ امرى و در جميع صحاح و اصول خود روايت كرده‌اند كه على عليه السّلام بعد از پيغمبر ديان اين امت است يعنى قاضى و حاكم اين