تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
حضرت فاطمه التماس كرد كه ايشان را رخصت بدهد و جامه بر روى حضرت انداختند و چون داخل شدند حضرت فاطمه رو از ايشان گردانيد بجانب ديوار پس سلام كردند و فاطمه ( ع ) جواب نفرمود أبو بكر گفت اى حبيبهء رسول خدا من صلهء قرابت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را دوستتر ميدارم از صلهء قرابت خود و من آرزو ميكنم كه كاشكى روزى كه پدر بزرگوارت مرد من ميمردم و بعد از وفات او نميماندم آيا گمان دارى كه من تو را شناسم و حق تو را دانم و ميراث تو را از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به تو ندهم من شنيدم از رسول خدا كه ما گروه انبياء ميراث نداريم آنچه از ما ميماند صدقه است فاطمه گفت اگر من حديثى از رسول خدا نقل كنم آيا اقرار به آن ميكنيد گفتند بلى فرمود كه قسم مىدهم شما را به خدا كه نشنيديد از آن حضرت كه گفت رضاى فاطمه از رضاى منست و سخط فاطمه از سخط منست و هر كه فاطمه دختر مرا دوست دارد پس بتحقيق كه مرا دوست داشته و هر كه راضى كند فاطمه را بتحقيق كه مرا راضى گردانيده و هر كه بخشم آورد فاطمه را پس بتحقيق كه مرا بخشم آورده گفتند بلى اين را شنيديم از رسول خدا فاطمه گفت پس من خدا و ملائكه را گواه مىگيرم كه شما مرا بخشم آوريد و مرا خشنود نگردانيديد و اگر رسول خدا را ملاقات كنم شكايت شما را خواهم كرد به او أبو بكر گفت پناه ميبرم به خدا از سخط او و از سخط تو اى فاطمه پس أبو بكر آن قدر گريست بر خود كه نزديك بود هلاك شود فاطمه فرمود به خدا كه نفرين خواهم كرد تو را در هر نمازى أبو بكر گفت دعا خواهم كرد از براى تو در هر نمازى پس گريان بيرون آمد أبو بكر با مردم گفت شما هر يك ميرويد با حليلهء خود خوش‌حال ميخوابيد و مرا به اين حال مىگذاريد مرا احتياجى نيست به بيعت شما اقاله كنيد بيعت مرا گفتند اى خليفهء رسول اللَّه اين امر مستقيم نميشود بدون تو و اگر اقاله كنى دين خدا برپا نميشود أبو بكر گفت اگر نه ترس اين بود در اينكه ميترسم كه عروة الوثقى اسلام سست بشود هرآينه يك شب با بيعت شما نميخوابيدم بعد از آنچه شنيدم و ديدم از فاطمه ( ع ) پس على بيعت نكرد تا فاطمه ( ع ) وفات كرد و بعد از پدر خود هفتاد و پنج شب زنده بود و بلادرى از محدثين و مورخين مشهور مخالفين كه در نهايت تعصب است روايت كرده است كه چون على عليه السّلام را أبو بكر از براى بيعت طلبيد و قبول نكرد عمر آمد و آتشى طلبيد كه خانه را بسوزاند حضرت فاطمه در در خانه او را ملاقات كرد و گفت اى پسر خطاب خانهء مرا بر من ميسوزانى گفت آرى و اين قويتر است در آنچه پدر تو آورده است پس على آمد و بيعت كرد و ابراهيم بن سعد الثقفى كه مقبول الطرفين است از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بيعت با أبو بكر نكرد تا آنكه ديد كه دود از خانه‌اش