تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
و اما جهاد در راه خدا معلوم است دوست و دشمن را كه او سيد مجاهدينست بلكه جهاد مخصوص اوست و هيچ‌كس ديگر را بسوى او جهاد نيست و در اين باب اطناب بىفايده است زيرا جهاد آن حضرت از امور ضروريهء متواتر است و اما فصاحت او امام فصحا و سيد بلغاء و استاد خطباست بلغاء كلام او را دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوق گفته‌اند كسى از خدمت حضرت نزد معاويه رفت و گفت از پيش عاجزترين مردم در كلام آمده‌ام گفت واى بر تو او را عاجز ميگوئى و اللَّه كه راه فصاحت و بلاغت را بر قريش كسى غير او نگشوده و قانون سخنورى را سواى او كسى تعليم ننموده و اما حسن خلق و شكفته روئى او ضرب المثل است تا حدى كه اعدايش او را به اين عيب كردند و عمرو بن عاص گفت او بسيار دعا به و خوش طبعى مىكند و عمرو اين را از قول عمر برداشته كه او براى عذر اينكه خلافت را به آن حضرت نداد گفت بازى گر است و صعصعة بن صوحان و ديگر شيعيان در وصف او گفتند در ميان ما كه بود مثل يكى از ما بود بهر جانب كه - مىخوانديم مىآمد و هر چه ميگفتيم مىشنيد و هرجا كه ميگفتيم مينشست و با اين حال از او ميترسيديم مانند اسير دست بسته كه كسى با شمشير برهنه بر سرش ايستاده باشد و خواهد گردنش را بزند روزى معاويه بقيس بن سعد ميگفت خدا رحمت كند ابو الحسن را كه بسيار خندان و شگفته و خوش طبع بود قيس گفت بلى چنين بود و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هم باصحابه خندان و خوش طبع بود اى معاويه تو به ظاهر چنين نمودى كه مدح او ميكنى اما قصد ذمش كردى و اللَّه كه او با آن شگفتگى و خندانى هيبتش از همه كس بيشتر بود و آن هيبت تقوى بود كه او داشت نه مثل هيبتى كه اراذل و لئام شام از تو دارند و آن تا امروز از او در ميان دوستان و اولياء او مانده است و همچنين درشتى و ناخوشى و بدخوئى در ميان مخالفان او مانده است و اما زهد در دنيا او سيد زهاد بود و همهء زهاد روى اخلاص به او دارند هرگز طعامى سير نخورد و مأكول و ملبوس او از همه كس درشت‌تر بود نان‌ريزه‌هاى خشك را مىخورد و سر انبان نان را مهر ميكرد كه مبادا فرزندان از روى مهربانى زيت يا روغن به آن بيالايند و جامه را پينه ميكرد گاه بپاره پوستى و گاه بليف خرمائى و پيراهنش كرباس بسيار درشت بود و اگر آستينش دراز بود ميبريد و
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 158 | العلامة المجلسي