آن حضرت خود فرموده است انا الصديق الاكبر و انا الفاروق الاول اسلمت قبل اسلام الناس و صليت قبل صلاتهم و هر كسى كه تتبع احاديث نمايد آنچه گفته شد يقين او ميگردد و آنچه ما در اين مقام ذكر نموديم اندكى است از فضايل آن حضرت و اگر شرح مناقب او بتفصيل ذكر كنيم محتاج شويم بكتابى بزرگ غير اين كتاب تا باينجا ترجمهء كلام مجملى از ابن ابى الحديد بود و اگر چه علماى ما اضعاف اينها را ذكر كردهاند ما از كلام او ايراد نموديم كه بر مخالفان حجت تواند شد و ثابتترين مناقب آنست كه دشمنان به آن شهادت دهند زيرا كه اين گمراه با اين اهتمام كه در ذكر مناقب آن ولى خدا مينمايد باز آن منافق جاهلى چند را بر او در خلافت مقدم ميداند و عداوتى از اين بالاتر نميباشد و از همه غريبتر آنست با آنكه خود اقرار مىكند كه او احق و اولى بود بخلافت ميگويد خود متعرض خلافت نشد و مردم را در ضلالت و جهالت گذاشت و ترك دنيا كرد و با آنكه خود نقل كرده است شكايتها را كه حضرت از ايشان ميكرد و مكرر ميفرمود كه غصب حق من كردند و قطع رحم من كردند اگر خود بايشان گذاشته بود و خلافت ايشان به حق بود چرا چنين بزرگوارى عاق بر ائمه خود ميشد و اين افتراها در حق ايشان ميگفت و ايضا خلافت خدا و امامت كبرى كه تالى مرتبهء نبوتست مگر منصب دنيويست يا حطام دنياى فانى است كه كسى دست از آن بردارد و به ديگرى كه اهليت آن ندارد واگذارد پس بر هر عاقلى مانند آفتاب روشن و واضح است كه هرگاه كسى با اين جهات و مناقب و كمالات در ميان امت باشد و ديگرى بهرهاى از اين جهات نداشته باشد خلافت را متصرف شود اگر خدا و رسول او را خليفه كردهاند نهايت قباحت دارد كه خلافت را بچنين كسى تفويض نمايند و مرد با آن كمالات را رعيت او گردانند كه بايد اطاعت او بكند و اگر مردم كردهاند معلوم است كه بناى كار را بر بيعت جاهليت گذاشتهاند و از روى تعصب و عناد دست از خليفهء حق برداشتهاند و اعانت امام خود در اخذ حق خود نكردهاند تا مخالفان و منافقان بر او غالب شدند چنان كه قوم موسى عليه السّلام هارون را ضعيف كردند و اطاعت عجل و سامرى نمودند
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ .
فصل هفتم [ نصوص صريح در امامت ايشان و تجاهل مخالفان ]
در بيان قليلى از اخبار كه مخالفان در كتب معتبره ايراد نمودهاند و اكثر نص صريح است در امامت و ايشان تغافل و تجاهل از آنها نمودهاند و چون ذكر همه مناسب اين رساله نيست از بسيار باندكى اكتفا مينمائيم . ثعلبى كه از مشاهير مفسران عامه است روايت كرده است از ابو العمراء خادم حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه حضرت فرمود در شب