از سى نفر از اكابر صحابه روايت كردهاند و ابن ابى الحديد گفته است كه احمد بن حنبل در مسند اين مضمون را بسند بسيار روايت كرده است و ابن حجر نيز از احمد روايت كرده است و ابن اثير نيز در نهايه در لغت قلاع روايت كرده است كه در حديث روايت شده است كه چون
ندا كردند كه بيرون روند همه كس از مسجد به غير آل رسول و آل على بيرون رفتيم از مسجد و رختهاى خود را ميكشيديم و بيرون ميبرديم و در اين زمان نيز علامت در خانهء امير المؤمنين كه در مسجد مفتوح بوده است موجود است و صاحب جامع الاصول از صحيح ترمدى و صاحب مشكاة مسند از احمد روايت كردهاند از ابن عباس كه حضرت رسول امر كرد كه درها را از مسجد بستند مگر در خانهء على عليه السّلام و صاحب جامع الاصول از صحيح ترمدى روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به حضرت امير عليه السّلام گفت كه حلال نيست احدى را كه جنب شود در اين مسجد به غير از من و به غير از تو و اين افضليت و اختصاص منقبتى است كه فوق آن متصور نيست .
مطلب چهارم [ شكستن بتهاى كعبه بر دوش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ]
آنكه عامه و خاصه بطرق متواتره روايت كردهاند كه چون حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خواست كه بتهاى قريش را از بام خانهء كعبه سرنگون كند و بشكند حضرت امير عليه السّلام را بر دوش خود برداشت تا آن بتها را به زير آورد چنانچه احمد در مسند و ابو على موصلى و صاحب تاريخ بغداد و زعفرانى در فضايل و خطيب خوارزمى در اربعين و نظرى در خصايص و جماعت بسيار ديگر از جابر روايت كردهاند كه گفت با رسول خدا داخل مكه شديم كفار قريش سيصد و شصت بت بر دور كعبه گذاشته بودند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امر كرد كه همه را برو انداختند و بر بالاى خانه بت بزرگى گذاشته بودند كه آن را هبل ميگفتند چون نظر حضرت رسول بر آن افتاد فرمود كه يا على يا ميبايد تو بر دوش من بالا روى يا من بر دوش تو بالا روم كه هبل را از بام كعبه بيندازم على گفت يا رسول اللَّه بلكه تو بر دوش من بالا رو و حضرت امير عليه السّلام گفت چون حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر دوش من نشست از براى ثقل رسالت و جلالت نتوانستم آن حضرت را حركت داد پس حضرت تبسم فرمود و به زير آمد و مرا بر دوش خود سوار كرد چون برخاست به حق آن خدائى كه دانه را شكافته و خلايق را آفريده است چنان بلند شدم كه اگر ميخواستم آسمان را ميتوانستم گرفت پس هبل را گرفتم و به زير افكندم و بعد از آن خود را از بام كعبه به زير افكندم و المى به من نرسيد و اين كرامت از همه عظيمتر است و تا كسى در جلالت هم دوش پيغمبر نباشد پا بر دوش او نميتواند گذاشت (
زهى نقش پائى كه بر دوش احمد * ز مهر نبوت مقدم نشيند
) و در كتب مخالفان مذكور شده است كه هرگاه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ارادهء