در آن حضرت نبود اول ظاهر است و ثانى از براى آنكه آن حضرت هرگز هم سوگند احدى نميشد كه به او عزت بيابد و بعضى از معانى هست كه معلوم است كه مراد نيست زيرا كه فى نفسه باطلست مانند آزادكننده و مالك و همسايه و داماد و پشت سر و پيش رو و بعضى هست كه معلوم است كه مراد نيست براى آنكه بىفايده است مانند پسر عم و قسم ديگر آنست كه بدليل معلوم مىشود كه مراد نيست مانند ولايت و محبت دينى و يارى در دين و ولاى عتق زيرا كه بر همه كس معلومست وجوب ولايت و نصرت مؤمنان و قرآن مجيد ناطق است به آن پس براى چنين امر واضحى گنجايش نداشت كه مردم را در چنين وقتى به اين اهتمام جمع كند و همچنين اگر مراد ولاى عتق بود تعلق آن به پسر عم امر معلومى بود در جاهليت و در اسلام و احتياج به اين اهتمام نداشت و ايضا گفتن عمر اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنه منافى اين احتمالست پس ميبايد كه مراد اولى به تدبير امور امت و امر و نهى ايشان باشد و اين معنى امامت است اين وجهى است كه سيد مرتضى ذكر كرده است و فقير را چند تقرير ديگر بخاطر قاصر ميرسد ( اول ) آنكه اكثر مخالفين مانند قوشجى و غير او احتمالى كه دادهاند از روى اضطرار آنست كه مراد ناصر و محب باشد و بر هيچ عاقل پوشيده نيست كه بيان اين معانى موقوف نبود بر جمع كردن مردم در چنين وقتى و در ميان راه فرود آمدن و بسيارى از احكام از اين ضرورتر بود كه حضرت اين اهتمام در بيان آنها نفرمودند و اين حكم را بمردم گفتن ضرور نبود بلكه بايست حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را وصيت كند كه يارى كن هر كه من او را يارى ميكردم و دوست بدار هر كه من او را دوست ميداشتم و در خبر دادن مردم به اين امر فايدهء معتد به نبود مگر آنكه مراد به آن نوعى از محبت و نصرت باشد كه امرا را نسبت برعايا مىباشد يا مراد جلب محبت ايشان باشد نسبت به آن حضرت و واجب بودن متابعت ايشان را چون يارى مىكند ايشان را در جميع مواطن و دوست ميدارد ايشان را بجهة ايمان پس باز مدعاى ما ثابت است ( دويم ) آنكه بر تقديرى كه محب و ناصر مراد باشد بقراين خصوصيات
اين واقعه هر عاقلى كه باشد علم بهم مىرساند كه مقصود اصلى امامت و خلافت است چنانچه اگر فرض كنيم كه يكى از پادشاهان نزديك وفاتش جميع لشكر خود را جمع كند و دست شخصى را بگيرد كه اقرب اقارب و مخصوصترين خلق باشد به او بگويد هر كه من دوست و ياور او بودم اين مرد دوست و ياور اوست بعد از آن دعا كند ياور او را و لعنت كند خاذل او را و اين سخن را نسبت به ديگرى نگويد و خليفهء ديگر از براى خود تعيين ننمايد گمان ندارم احدى از رعاياى او شك كند در آنكه مراد خلافت او است و تطميع مردم در نصرت و محبت و ترغيب ايشان در اطاعت او
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٦