در تفسير كبير از جملهء محتملات نزول آيهء كريمه گفته است كه اين آيه نازل شد در فضل على عليه السّلام و چون نازل شد دست على را گرفت و گفت من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله پس عمر او را ملاقات كرد و گفت گوارا باد ترا اى پسر ابو طالب صبح كردى مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنه پس گفته است اين قول ابن عباس است و براء بن غارب و محمد بن على و ثعلبى در تفسير و حسكانى در شواهد التنزيل و جماعت بسيار روايت كردهاند كه اين آيه در امر غدير نازل شد و اين صريح است در آنكه مراد بمولى امام و خليفه است زيرا كه تهديد كردن يا آنكه اگر تبليغ نكند هيچ رسالت او را تبليغ نكرده است و خوف حضرت از تبليغ كه مبادا موجب اثارهء فتنه بشود با آنكه حقتعالى ضامن شد كه او را از شر منافقان نگاهدارد اينها همه دليل است بر آنكه آن امرى كه مأمور بتبليغ آن گرديده بود بايد امرى باشد كه ابلاغ آن موجب اصلاح امور دين و دنياى مردم گردد و به آن براى مردم تا روز قيامت حلال و حرام ظاهر گردد و شرايع دين به آن محفوظ ماند از ضياع و تغيير و تبديل و قبول آن بر طبع مردم دشوار باشد و احتمالاتى كه ايشان در لفظ مولى گفتهاند هيچيك مظنهء اين قسم امور نيست مگر خلافت و امامت آن حضرت كه به آن باقى ميماند آنچه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تبليغ آن نموده بود از احكام دين و ايمان و به آن منتظم ميگردد امور مسلمانان و از جهت كينهها كه از آن حضرت در سينهها داشتند مظنهء ثوران فتنهها بود از منافقان لهذا حقتعالى ضامن شد نگاهداشتن آن حضرت را از شر ايشان .
وجه ششم آنست كه اخبار خاصه و عامه كه مشتمل است بر نص صريح در اين واقعه نزد كسى كه اندك انصافى داشته باشد متواتر بالمعنى است و اگر از اين قول تنزل كنم لا اقل قرينه ميتواند شد بر اينكه مراد بمولى معنى است كه متضمن امامت است خصوصا هرگاه
ضم شود با آن آنچه جارى شده است عادت پيغمبران و پادشاهان و امراء بر آنكه نزديك وفات خود خليفه تعيين ميكردند و در اكثر اخبار مذكور است كه نزديك شده است كه من از ميان شما بروم به آن قراين ديگر كه سابقا مذكور شد .
وجه هفتم آنست كه از نظم و نثر آن جماعتى كه در آن مجمع حاضر بودند ظاهر مىشود كه همه معنى خلافت را فهميدهاند از اين كلام مانند حسان بن ثابت كه در كتب سير و غير آن مذكور است كه از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مرخص شد و در اين باب قصيدهء گفت و حضرت او را تحسين كرد و ساير شعراء و صحابه و تابعين مثل حارث بن نعمان فهرى كه اين معنى را فهميده بود و حضرت تصديق او كرد چنان كه گذشت و امثال اين بسيار است و اين اقوى دلايل است بر آن
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٩