تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
( سيم ) آنكه هرگاه پادشاه نافذ الحكمى در حق مرد ضعيف بىمعاونى بگويد كه هر كه من ياور اويم فلان ياور اوست قبيح مينمايد چه ظاهر است كه از پادشاه يارى همه كس مىآيد و از آن مرد ضعيف اگر اعانتى بيايد اعانت جماعت قليلى خواهد بود پس اين سخن بحسب عرف و عادت دلالت مىكند بر آنكه بايد آن شخص كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اين سخن را در حق او گويد مرتبه‌اش بحسب دين و دنيا نزديك بمرتبهء آن حضرت باشد و اقلا ولايتى و نفاذ حكمى داشته باشد و در محبت نيز مثل اين سخن را ميتوان گفت پس بر هر تقدير اين عبارت دلالت بر امامت دارد . وجه دويم از وجوهى كه دلالت بر آنكه مراد بمولى اولى به تصرف و امام است آنست كه در اكثر احاديث گذشته قرينه‌اى هست بر آنكه مراد امامتست زيرا كه در اول كلام فرمود آيا نيستم اولى بشما از جانهاى شما و بعد از آن فرمود پس هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست پس هر كه عارف باساليب كلام است ميداند كه آن سؤال اول قرينهء واضحه است بر آنكه مراد بمولى اولى است كه پيش گذشته است و چون اولى در كلام سابق مقيد به چيزى و بحالى از احوال نيست پس افادهء عموم مىكند زيرا كه اهل عربيت گفته‌اند كه حذف مطلق افادهء عموم مىكند كه قرينه بر خصوص وقتى و حالى نبوده باشد و الا الغاز در كلام لازم مىآيد خصوصا كه در اينجا من انفسكم مذكور شده و آدمى را هست كه هر تصرف مشروع در نفس خود بكند و متولى هر امر مشروع كه خواهد بشود پس هرگاه او اولى از نفس باشد پس رسد او را كه هر امرى كه خواهد نسبت بايشان بكند و هر تدبيرى كه مصلحت داند در امور دين و دنياى ايشان به عمل آورد و ايشان را به او اختيارى نباشد و معنى امامت همين است و ايضا معلوم است كه آنچه حضرت اول از ايشان سؤال نمود و طلب اقرار از ايشان فرمود آن معنى است كه حقتعالى در قرآن مجيد براى آن حضرت اثبات فرموده است كه
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
و مفسران اجماع كرده‌اند بر آنكه مراد از آيه آنست كه بيان كرديم چنانچه زمخشرى در كشاف گفته است كه اولى است نبى بمؤمنان در هر چيزى از امور دين و دنيا از نفس ايشان و لهذا مطلق فرمود و مقيد بقيدى نكرد پس واجب است بر ايشان كه آن حضرت احب باشد بسوى ايشان از جانهاى ايشان و حكم او نافذتر باشد بر ايشان از حكم ايشان و حق او لازمتر باشد بر ايشان از حق جانهاى ايشان و شفقت ايشان بر آن حضرت مقدم باشد بر شفقت ايشان بر نفسهاى خود و آنكه جان خود را بذل كنند نزد او و فداى او گردانند هرگاه امر عظيمى رو دهد جان خود را وقايهء او گردانند در جنگها و آنكه متابعت نكنند امرى را كه نفسهاى ايشان دعوت مىكند بسوى آن يا منع مىكند از آن و متابعت كنند هر امرى