تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
موضع نص كرد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر على عليه السّلام و اكثر ارباب مناقب نقل كرده‌اند كه ابن عقده در كتاب ولايت حديث غدير را به صد و بيست و پنج طريق روايت كرده است از صد و بيست و پنج نفر از صحابه و محمد بن جرير طبرى از هفتاد و پنج طريق روايت كرده است و ابيات حسان بن ثابت كه بامر رسول خدا ( ص ) در قصهء غدير گفته متواتر است و در جميع كتب مذكور است و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه فرمود عجب دارم از آنچه رسيد بعلى عليه السّلام هر كس حق خود را به دو گواه ميگيرد و از براى على عليه السّلام ده هزار گواه در مدينه حاضر بودند كه همه در غدير خم نص بر آن حضرت را شنيده بودند كه فرمود و حق خود را نتوانست بگيرد و از ابو سعيد سمان روايت كرده است كه شيطان به صورت مرد پيرى در روز غدير بنزد حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت چه بسيار كم است كسى كه متابعت تو كند در آنچه گفتى در حق پسر عمت پس حقتعالى اين آيه را فرستاد
وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
يعنى بتحقيق كه راست كرد شيطان بر مردم گمان خود را پس متابعت كردند او را مگر گروهى از مؤمنان پس جمع شدند گروهى از منافقان كه عهد آن حضرت را شكسته و گفتند ديروز محمد در مسجد خيف گفت آنچه گفت و در اينجا گفت هر چه گفت و اگر بمدينه برگردد تأكيد اين بيعت خواهد كرد و مصلحت در اين ستكه او را هلاك كنيم پيش از آنكه داخل مدينه شود چون شب شد چهارده نفر از منافقان در عقبه در كمين آن حضرت نشستند كه او را هلاك كنند و آن عقبه‌اى بود در ميان جحفه و ابواء پس هفت نفر از جانب راست عقبه و هفت نفر از جانب چپ نشستند كه چون حضرت به آنجا رسد ناقه را رم دهند چون شام شد و حضرت نماز كرد بار كرد و اصحاب حضرت پيش رفتند و حضرت بر ناقهء تندروى سوار بود و چون بعقبه بالا رفت جبرئيل ندا كرد آن حضرت را كه يا محمد ( ص ) اين جماعت در كمين تو نشسته‌اند كه تو را بىخبر هلاك كنند پس حضرت به عقب نگاه كرد و گفت كيست اينكه در عقب هست حذيفه گفت منم حذيفه گفت به من فرمود شنيدى آنچه من شنيدم گفتم بلى يا رسول اللَّه گفت پنهان كن چون بنزد ايشان رسيد ندا كرد ايشان را بنامهاى ايشان و نامهاى پدران ايشان چون نداى آن حضرت را شنيدند به زير رفتند و داخل قافله شدند و حضرت بشتران ايشان رسيد و شناخت كه شتران كدام جماعت است چون از عقبه به زير آمد فرمود كه چه جهت دارد كه جماعتى در كعبه هم سوگند شده‌اند كه اگر محمد بميرد يا كشته شود نگذارند كه امر خلافت باهلبيت او برسد پس بعد از آن چنين قصدى نسبت به من مىكنند چون اين را شنيدند به خدمت آن حضرت آمدند و سوگند ياد