لذت باشد و اين معنى را بهشت خوانند ، و اگر نفس شرير بُوَد ، چون از جسد جدا شود و قصد عقل اوّلى كند ، چون به كرهء اثير رسد ، زير آن بماند و نتواند قصد ملكوت كرد . اگر زير قطب جنوبى ماند ، از گرما معذّب شود ، و اگر زير قطب شمالى مانَد ، از زمهرير معذّب شود و معنى عذاب دوزخ و زمهرير ، اين بُوَد . و گويند : سعادت آن باشد كه روح به عالم عِلوى رسد ، و شقاوت آن باشد كه در عالم ظلمت مانَد ، و اكثر فلاسفه ، تَناسُخى باشند و گويند : نفس ، ميل نكند ، الّا به مثل آن جسدى كه بيرون آمده و نفس خير با خير شود و نفس شر با شر ، و بعضى از ايشان گويند : همه چيز بالطبع خود ، متكوّن مىشوند بىمدّبرى و صانعى و پيوسته دنيا چنين بوده و خواهد بود ، [ ما ] هميشه مرغ از تخم و تخم از مرغ ديديم و آدمى از منى ديديم و منى از آدمى ، و هميشه چنين بود و چنين باشد و يكى تلف شود و ديگرى به وجود آيد و نَفْسِ تالِف به وجود لاحق ، نقل كند . و اين قوم را اعتقاد به صانعى و انبيا و كتب و رسل و ملائكه و آنچه به خلق رسانيدهاند از اوامر و نواهى و احكام و اخبار نباشد ، و به ملّت و شرايع و دينهاى رسل و عذاب قبر و حشر و نشر و ثواب و عقاب و صِراط و ميزان و جنّت و نار نيز نباشد و فضايح مقالات ايشان را - خَذَلَهُم اللَّه تعالى - به صد هزار طومار بيان نمىتوان ( 1 ) نمود .
ميراث حديث شيعه — صفحة 99
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٩٩
و بدان كه ارواح مانند مَبدءاند و اجسام ، مانند مَظهَر ، و گواهى مىدهد فِطرت سليمه بر اين كه هر واحدى از ارواح و اجسام ، محتاجاند به يكديگر ، و احتياج بعضى به بعضى از اظهرِ دلايل است بر احتياج ارواح و اجسام و انوار و ظلمات به خداى فرد صمد الذى
« لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »
. ( 2 )
هامش
( 1 ) . خ ب : نتواند .
( 2 ) . اخلاص ، آيهء 3 - 4 .