[ دليل بر ثبوت معاد ]
و امّا معرفت معاد هم چنان كه كواكب در بزرگى و كوچكى و كمال و نقصان متفاوتاند ، و آفتاب ، مانند پادشاهى است بر ايشان ، و مستولى است بر همهء كواكب و همهء كواكب ، تحت شروق نور اويند و مَلَكى موكّل بر ايشان است احوال ثلاثه را عارض ايشان مىسازد ، پس چه بُعد دارد كه در عالم ارواح ، مَلَكى باشد كه مانند پادشاه باشد بر ايشان و مستولى باشد بر ايشان و احوال مذكوره را به امر مَلِك منّان ، عارض ايشان سازد ؟ و بعضى [ آيهء ] كريمهء
« يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا »
( 1 ) را به آنچه مذكور شد ، حمل نمودهاند و مُسما به « يمين » ربّ العزّت گرفتهاند ، كما فى قوله - عزّ شأنه - :
« وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ »
. ( 2 )
[ دليل بر بطلان قول حكما در عدم ثبوت معاد و ذكر قليلى از اعتقادات باطلهء ايشان ]
و از اين جا نيز بطلان قول حكمايى كه مىگويند كه : معاد ، عبارت از آن است كه ارواح به موضع وجود رسند ، ظاهر گرديد ، و مىگويند : اگر ايشان را حال نيك باشد ، آن را بهشت خوانند ، و اگر [ حال ] بد باشد ، او را دوزخ خوانند ، و گويند : معنى بهشت و دوزخ كه در قرآن واقع شده كه حق تعالى مىفرمايد :
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
( 3 ) اين است كه روح به عقل اوّل رسد . و گويند : ثواب بر دو گونه باشد : يكى روحانى كه آن نظر باشد به عالم ملكوت به چشم عقل ، و يكى لذّت و راحت كه تعلّق به جسم دارد ، و عِقاب هم بر دو نوع باشد : يكى روحانى و آن دورى بود از ملكوت ، ديگر جسمانى ، چون حرارت و برودت . و گويند : حشر اجساد ، محال بُوَد و چون روح از اين تن مفارقت كند ، اگر او را خصال حميده باشد و از او به حيوانى رنج نرسيده باشد ، به عقل بپيوندد و او را
هامش
( 1 ) . نبأ ، آيهء 38 .
( 2 ) . زمّر ، آيهء 67 .
( 3 ) . فجر ، آيهء 28 .