كم مىشود و بلند مىشود امتداد سايهء او و آناً فآناً ، زياده مىشود نقصان او تا مىرسد به افق مغرب ، و اين ، شبيه سنّ شيوخه است ، تا به حدّ غروب مىرسد و غروب كه نمود ، ذهاب نور او مىشود و زرد مىشود رنگ او و ارتعاش مىيابد ذات او و نقصان به هم مىرساند قوّت او و ساقط مىشود از نظر و مىافتد بر روى زمين ، پس گويا فانى و باطل مىشود و اين ، شبيه حالت آدمى است نزد مرگ كه قُواى او ضعيف و سست مىشود و رنگ زرد مىشود و رعشه و ضعف به هم مىرسد ، نور رو و خوبى صورت ، زايل مىشود و به روى رختخواب و زمين مىافتد ، به حيثيتى كه قادر بر سر برداشتن نيست .
و احوال اربعهء كواكب ، مشابه سِنّ نموّ و وقوف و كهولت و شيوخت حيوان و نبات است و بعد از غروب اثر او كه شفق است ، قدرى در افق مغرب باقى مىمانَد ، بعد از اندك زمانى نيز زايل مىشود كه مطلقاً از او اثرى باقى نمىماند . اين حالت نيز مشابه حالت انسان است بعد از موت كه اندك زمانى نام و آثار او باقى مىماند و بعد از اندك زمانى نام و نشان و آثار او باطل مىشود كه گويا هرگز نبوده . پس احوال خمسهء آفتاب ، مشابه احوال خمسهء انسان است .
[ باز تطبيق عالم كبير به عالم صغير ]
و باز ، طلوع كوكب ، شبيه ولادت صبى است و همچنانكه فرزند ظاهر مىشود بعد از آن كه نبود ، اين درجه در اين وقت و ساعت ، ظاهر مىشود بعد از آن كه نبود ، و براى اين وجه ، مشابه است كه منجّمين ، درجهء طالع آفتاب را سبب حيات او گرفتهاند .
[ باز دليل بر وجود صانع عالم ]
و باز ظاهر مىشود كه اجرام عُلويه و اجسام سُفليه ، نزد بر آمدن شروع مىنمايند در كمال بعد از نقصانشان ، و نزد منحدر شدن از وسط السّماء تا غروب شروع در نقصان دارند بعد از كمال . پس اين كمالات بعد از نقصانات و نقصانات بعد از كمالات ، بر سبيل دوام و استمرار ، دليل است كه كمالاتشان بذاتها نيست .