وَكَما قالَ جلّ شأنُه :
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ »
( 1 ) ظاهر فرمود در آن ظلمت ، نهرى از نور ايجاد ، و خلق و تكوين و ابداع مخلوقات فرمود ، چنانچه شكافت و پديد آورد از بحر ظلمات شب ، نهرى از نور ، و بيرون آورد روشنى صباح را . پس طلوع نور ، مسبوق است به تراكم ظلمات عدم و حال ابداع ، شبيه است به نور صحيح در بحار ظلمات شب .
[ دليل تناهى اجسام ]
و باز ، دليل است بر آن كه چنانچه مخلوقات متناهىاند ، اين حالت نيز متناهى
است . اين است حال تشبيه طلوع ايجاد و تكوين از مشرق ابداع و احسان و فضل انعام او - جلّ شأنه - به طلوع صبح . فتأمّل فى هذه الأسْرار ، فَإنّها دالَّةٌ على وُجُودِ القادِرِ المختارِ .
[ در تطبيق عالم كبير به عالم صغير ]
و باز ، آفتاب كه طلوع نمود ، لحظه لحظه بلندى و قوّت و كمال او در زيادتى است تا زمانى كه به وسط السّماء رسد ، و اين حالت اوّل است ، و شبيه به حالت اوّل تولّد طفل است در زمان نشو و نما كه لحظه لحظه در نشو و نماست ، و چون آفتاب در وقتى كه به وسط السّماء رسيد ، اندك زمانى به حالت واحده مىماند كه اثر ارتفاع و انخفاضى از او پديد نمىآيد ، و اين ، حالتِ دومين است كه شبيه به حالت انسان است در زمان شباب و مدّت وقوف كه نموّى و زياده و نقصانى در انسان در آن حالت پديد نمىآيد ، و آفتاب بعد از آن حالت كه ميل به ربع غربى فلك مىكند و در آن واقع مىشود ، آناً فآناً شروع در انحطاط دارد و اندك اندك ، نقصان در نور او حاصل مىشود و قوّت حرارت او كم مىشود و ضعف و فتور در او پديد مىآيد . اين شبيه است به حالت انسان در سنّ كهولت كه حالت چهارم است ، و بعد از اين حالت ، شروع مىكند در نقصان ظاهر و انحطاط بيّن و نور او كم مىشود و شعاع و قوّهء او نيز
هامش
( 1 ) . الحديد : 3 .