و فاسد و متعفن مىشدند . پس هر واحدى را مدّت معتدله و مقدار معتدلى قرار فرمود تا در امكنهء صلاحيت ، سُكناى حيوانات و تولد نباتات باشد .
[ دليل ديگر بر قدرت ]
و باز هر يكى را مغلوب ديگرى فرمود كه اگر نه از تقدير قادر الذاتى مىبود ، ممتنع بود كه غالب ، مغلوب و مغلوب ، غالب گردد .
[ دليل وحدت صانع ]
و باز دليل است بر اين كه محدث يگانه و احدى الذات است كه مغلوب را غالب ، و غالب را مغلوب مىگردانَد كه اگر محدث فرضاً متعدّد مىبود ، كى روا مىداشتند احدهما كه صنع خود را مغلوب ديگرى كنند .
[ دليل بر ثبوت معاد ]
و باز دليل است بر بعث ؛ زيرا كه ظلمت شب را كه آورد ، نور روز را بر طرف كرد ؟ و نورِ روز را كه آورد ، ظلمت شب را فانى كرد ؟ پس قادر است بر اعادهء باطل شده و فنا پذيرفته .
[ دليل ديگر بر قدرت و اختيار ]
و باز معلوم است كه نور و ظلمت ، ضِدَّيناند و هر واحد از ضِدَّين ، مبطل منفعتِ آن ديگر است ، و انتفاع از احدهما به حصول نمىتواند رسيد ، مگر نزد حصول ديگرى ، پس هيچ كس قدرت ندارد كه قلب حقيقت ضِدَّين از معاوقه به معاونه نمايد ، مگر يگانهء قادر الذّاتى . پس ازدواج ميان شب و روز براى حصول اغراض بسيار و منافع بىشمار است كه تصرّف فرموده در آنها بر وجهى نافع به اسباب نافعه ، و هر يكى را گاه غالب و گاه مغلوب ديگرى نموده تا به جارى مجراى ضرورت ، معلوم شود كه افعال مُحكمهء چنين فعل هيچ ممكن نتواند بود و از طبيعت عديمة الشعور به عمل نتواند آمد و به بخت و اتفاق واقع نتواند شد ، پس حكمايى كه انكار عمد و تدبير اشيا كردهاند ، بسيار است ضلالت و شقاوت ايشان .