مطلع و سيصد و شصت مغرب ( 1 ) قرار داد كه هر روز از مطلعى بيايد و به مغربى فرو شود و مدار و مسير او مختلف شود . و از آنجاست كه دو روز در سالى مانند يكديگر نباشد ، الّا متفاوت ، و به قدر اختلاف او در سير شب ، پيدا و كثرت منافع آن براى دين و دنيا جز خدا نداند ، كِشت پروراند و نبات روياند و ميوه رساند و نور گستراند و راه نمايد ، ما لا يُحصى كثرتاً . و چون آفتاب فرو شود ، ماه برآرد و در نور او تزايد و تناقص پذيرد ، و در دو شب آخر ماه - كه آن را محاق گويند - مخفى گرداند تا ايّام حساب و شهور و سنين معلوم گردد ، و اجل ديون و اوقات معاملات و عبادات از روزه و حج نيز معلوم نمايد ، آفتاب طبّاخى كند و ماه ( 2 ) صباغى ، آن پرورَد و اين رنگ كند تا كار ، مهيّا باشد و عيش در ميانه مهنّا باشد ، چون راى را بدين راه نيست و انديشه را بر اين گذرگاه نيست ، پس فعل طبايع قديمة الشعور نيست و به تدبير قادر بى زوال و داناى كلّ حال است .
ميراث حديث شيعه — صفحة 81
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٨١
و باز دالّ است بر اين كه از جمله نعمتهاى خدا بر بندگان ، تسخير سماويّات است تا خلايق منتفع گردند ، و شك نيست كه انتفاع به آنها وقتى مىتواند بود كه خلق فلك دوّار در كمال احكام باشد كه خلايق ، ايمن باشند از وقوع سماويّات بر ارضين .
تَشَعْشَع : بر افروختن است .
ضياء : روشنى .
نور : نيز روشنى است ، و بعضى بر آناند كه فرق ميان ضيا و نور به آن است كه ضوء ، قائم به ذات خود است و نور ، قائم به ذات خود نيست ؛ چه بعضى روشنى قمر
هامش
( 1 ) . خ ب : مقطع .
( 2 ) . خ ب : ماهتاب .