را مانند جامهء و زمين خشك مىكند ، چون در زمستان ، زمين افسرده گرديده ، نه سبزه را نشو و نمايى ، و نه گُل را برگ و نوايى است ، و فصل ربيع را كه پديد آورد ، قوّهء ناميه از پسِ پرده چهره گشايد و صفّ سحاب را اشاره رسد كه تا آن مقدار كه در اناى وسع و وِعاى طاقتش گنجد و موافق حكمت و مصلحت باشد ، از آب درياى [ قدرت ] برداشته و در اوج هوا با آن كه جسم است و طالب خير است ، بىعلاقهء اعتصام و رابطهء ارتسام ، ايستادگى نمايد ، و اطفال مهد وجود نبات را كه از صدمات زمهريرْ كام آرزوى ايشان ، خشك شده و نهال طراوتشان پژمرده گشته ، به رضاع اصِطناعْ تازه و سيراب گردند تا سر از مغاك تيره برآوردند و سبب تذكّر مردمان گردد به نعماى بىمنتهاى الهى كه به لوازم بندگى قيام و به مراسم شكرگذارى اقدام نمايند ، نه همين خوردن و خوابيدن شناسند ؛ بلكه به چشم عبرت درنگرند كه كه مىرويانَد و كه مىپرورانَد و كه مىرساند و كميّت و كيفيّت آن كه مىداند ، اينها همه علامات و دلالت وجود او - جلّ شأنه - اند . و باز براى منافع عباد است كه باران را از جهت فوق ( 1 ) انزال مىفرمايد تا جميع بلند و پست زمين را فرو گيرد و همه سيراب گردند ، كه اگر نه از علو مىباريد ، كوهها و تلها و مواضع رفيعه را احاطه نمىكرد و زراعتهاى زمين ، كم مىشد ؛ زيرا كه زراعتى كه از آب روان به عمل آيد ، در اكثر بلاد ، كمتر است از زراعتى كه از باران به عمل مىآيد ، و باران ، هر دشت و كوه و هامون را فرا مىگيرد و زراعت ديم در دشتها و دامنهاى كوه و سر تلها به عمل مىآيد ، و بسيارى از مردم از مشقّت جارى كردن آب از موضعى به موضعى فارغاند و منازعهء ميان ايشان به سبب اجراى [ آب و ] قنوات نمىباشد و ارباب قوّت ، تعدّى نمىتوانند كرد كه متصرّف شوند و ضعفا را محروم گردانند . و باز مقرّر فرموده كه قطرهقطرهء باران از بالا به زير آيد تا به قعر زمين فرو رود
ميراث حديث شيعه — صفحة 223
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٢٣
هامش
( 1 ) . خ ب : علو .