عذب : آب شيرين . اجاج : آب تلخ . و در بعض نسخ دعا ، « أنْهرْت » بدل « أهمرتَ » واقع است ، و انهار ، جوى ساخته است به معنى روان گردانيدن . و « عذباً » و « أُجاجاً » يا حال است از مياه كه مفعولٌ به است ، يا تميزند . يعنى : ريختى و روان گردانيدى و بيرون آوردى آبها را از صلب سنگهاى سخت محكم ، در حالتى كه آن آبها بعضى شيرين و خوشگوار ، و بعضى تلخ و ناگوارند ، يا از روى شيرينى و خوشى و تلخى و شورى بنا بر حكمت تا معلوم شود كه اين فعل طبايع نيست ، و هيچ قادر به قدرت ، اين نتواند كرد ، مگر قادر الذّات ، و آنچه كند ، بر وفق حكمت و مصلحت باشد ، بعضى چنان و بعضى چنين با وجود آن كه در آب شور نيز حكمتهاست : يكى آن كه ميوههايى كه از او شرب مىشود ، شيرينتر و نازكتر ( 1 ) است ، و فوايد ديگر نيز دارد كه وقت احتياج ، معلوم مىشود . و باز ، منافعى كه در آب به حُسن تدبير ربّ الأرباب قرار يافته ، زياده از آن است كه به عشرى از عشير آن توان پرداخت . اولًا آن كه حيات هر چه بر روى زمين است از حيوانات و نباتات ، به آب است ، و ديگر با اطعمه و اشربه تا ممزوج نسازند ، انتفاع از آنها نتوانند يافت ، و جامهها و بدنها را از چرك ، پاك مىكند و به آن ، خاك را گل مىسازند ، به جهت عمارات عاليه ، و ضرر آتش افروخته را به آن دفع مىكنند ، و حمّامها به آن داير است كه مردم را از كلال و ماندگى باز مىدارد ، و منافع ديگر هست كه وقت احتياج ، معلوم مىشود . و باز ، درياها را مقر و مأواى تعيّش حيوانات دريا قرار داده ، و معدن مرواريد و مرجان و عنبر قرار داده ، و بسيارى ادويه و جواهر از درياى بيرون مىآورند ، و در
ميراث حديث شيعه — صفحة 221
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٢١
هامش
( 1 ) . خ ب : پاكيزهتر .