حكمت و مصلحت است . پس به تدبير و صلاح هواى من ، قيام فرما و دفع اهواى مضلّه - كه سبب گمراهى است از راه - از من بكن ، و حفظ و حراست من از شرّ آنها بفرما ، و دفع اذيّت اعدا بكن ، و آرزوهاى باطل و انديشههاى لاطائل - كه وساوس شيطانى است - از من سلب كن كه توكّل به جناب تو كردهام و از هواهاى نفس امّاره ، منقطع شدهام به سوى درگاه لطف تو . پس لطف تو آن خواهد كرد كه مرا به راه راست بياورد و از ظلمات هواها خلاصى دهد .
يا معنى اين است كه : هواهايى كه من به جناب لطف تو بازگذاشتهام ، بده آنها را تا تمنّاى حالِ غير نكنم ، و مراد از اين ، تصفيهء طبع باشد به اسقاط وساوس كه بعضى از آنها تمنّاى حال غير است ، و حسد بردن و غل و حِقد و رِيا و افعال ذميمهء قلبى و خصال قبيحهء نفسى كه از وساوس شيطانى حادث مىشود تا تمنّاى آنها نكنم .
فَاجْعَلِ اللَّهُمَّ صَبَاحِي هذا نَازِلًا عَلَيَّ بِضِيَاءِ الْهُدى
. فقرهء شريفه ، طلب لطف است به طريق مبالغه . پس بگردان ، بارخدايا ، صباح مرا اين صباح حالكونى كه فرود آينده باشد بر من به روشنى هدايت و ارشاد ، كه اقتباس ضياى دين تو كنم و از اشراق نور تو و هدايت معرفت تو از ظلمت گمراهى دور گردم .
يا مراد از ضياء هُدا ، اسباب و آلات ايمان است از اقدار و تمكين و ازاحهء عِلَل و نصب ادلّه و الطاف زايده و توفيق ، يا علم و بيانى است كه ائمهء معصومين - صلوات
اللَّه عليهم أجمعين - بر آناند ، يا روشنى و هدايت دل است بر اسلام و ايمان و اعمال حسنه و نيّات مستحسنه كه سبب دفع آرزوهاى ردّيه و باعث حصول زيادتى علم گردد .
وَبِالسَّلامَةِ فِي الدِّينِ وَالدُّنْيا
. دنيا غير منصرف است به جهت الف تأنيث مقصوره ، و او مؤنّث ادنى است كه افعلِ تفضيل است و موصوف او حيات يا نشئه يا دار يا مانند آن است ، و بعضى از اهل عربيّت او را منصرف مىدانند و تنوين داخل او مىكنند و « دنياً » مىگويند .